تاریخ وجغرافیای قم
قم در نگاه اهل بيت عصمت و طهارت عليهما السلام :
مقدس بودن پاره اي از مكان ها به پاس بعضي از ارزش هاي الهي، موضوعي است كه قرآن كريم، به آن اشاره مي نمايد و برخي آيات بيانگر اين حقيقت است:«لا اُقْسِمُ بِهذَاالْبَلَدِ»(1)؛ «وَ طُورِ سينين وَ هذَا الْبَلَدِ الاَمين»(2)؛ «مُبوّءَ صِدْقٍ»(3)؛ «الاَرضُ الّتِي بارَكْنا فيِها»(4)؛ «اَلْوادِ الاَيْمَنِ فيِ البُقعَةِ الْمُبارَكَةِ»(5) و «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ».(6) به راستي چرا قطعه اي از خاك، «مبوء صدق» و مورد ستايش قرار مي گيرد؛ كوهي به چنان قداستي مي رسد كه خداوند به آن سوگند ياد مي كند؛ بلد طيّب و پاكيزه، بقعه مبارك و پربركت و تزيين شهري مانند مكّه به آن همه مجد و عظمت؟! اين همه تقديس و اكرام، پاسداشت چه منزلتي است؟ جز آن است كه فروغ الهي بر آن قطعه از زمين تجلّي كرده و آن را آسماني ساخته است؟
كوهي، مشرق تابش انوار حق مي گردد و خداوند موسي عليه السلام را در پرتو رسالت آسماني، لباس پيامبري مي پوشاند و آن كوه، قداستي جاودانه مي يابد.بقعه اي در اين پرتو، نورباران مي گردد و كليمي در اين مقام به نور مي نشيند. نور افشاني خداوند، اين بقعه و اين سرزمين را مبارك و مقدس گردانيده و آن را مانند ستاره اي نزد ملكوتيان فروزان ساخته و در مقامي ديگر كعبه و پيامبر خداصلي الله عليه وآله وسلم مورد تقديس و حرمت الهي گرديده است و... .
به هر روي، اين قداست ها در پرتو حقايق ملكوتي است و وجود اين جلوه هاي عرشي اين مكان ها را مقدس ساخته است. از اين رو «شرف المكان بالمكين» ريشه وحياني دارد. شرف آفريني الهي است كه بعضي از مكان ها را - مانند پاره اي از زمان ها - به پاس وقوع بعضي از حوادث لباس تقدّس مي پوشاند و الا بديهي است كه طيبعت زمان و مكان يكسان است؛ همان گونه كه گفته اند: «و طبيعة الزمان المقداريه متشابهة الاجزاء و الابعاض».(7) ذات مكان هم كميّت بي رنگ و بي شكل است. اجزاي اين دو، يكسان است؛ همان گونه كه قطعه اي از زمان، ظرف نزول قرآن و فرشتگان مي شود و «ليلة مباركة» شكل مي گيرد، مكان نيز افقي تابان از حقايق آسماني شده و مورد تقديس الهي مي گردد.البته دليل اين كه چرا اين قطعه از زمان، ظرف اين مظروف آسماني شد يا چرا اين قطعه از زمين به چنين شرفي نايل گرديد بر ما پوشيده است.
بر اين اساسِ وحياني است كه ائمه هدي عليهم السلام - كه مفسّران قرآن كريمند - به پاس بعضي از حقايق ارزشي، بعضي از مكان ها را لباس شرف پوشانده اند. از جمله اين مكان هاي مقدس، شهر قم است كه روايات اهل بيت عليهم السلام چون رودي از نور بر آن جاري شده است. وجود ده ها روايت درباره قم، اين سرزمين و مردمش را مانند ستاره تابان درنگاه امامان عليهم السلام و بر آسمان جهان تشيّع، تابنده و فروزنده ساخته است.بدون ترديد، صدور اين همه روايت با مضامين مختلف و قدسي، جاودانگي اين سامان را رقم زده است. اين رفعت و طاق بلند آسمانيِ قم و مردمش، به پاسداشت اين است كه آفاق اين شهر در گستره تاريخ اسلامي به انوار فرهنگ شيعي درخشان بوده و جلوه هاي ولايي بر آسمان صافش مي درخشيده است.بنابراين، جا دارد كه كهكشاني از روايات، آفاق اين سرزمين مقدس را نورباران كند و عِطر سخن معصوم عليه السلام، خاك آن را سرشت بهشتي بخشد.
1. فروغ روايات
1. قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم: «لَمَّا اُسرِيَ بي اِلَّي السَّماءِ الرَّابِعَةِ نَظَرْتُ إلي قُبّةٍ مِنْ لُؤْلُؤٍ وَ لَها اَرْبَعةُ اَركانٍ وَ اَرْبَعَةُ اَبْوابٍ كَاَنّها مِن اِسْتَبْرَقِ اَخْضَرَ.قُلْتُ: يا جَبْرَِئِيلُ! ما هذِهِ القُبَّةُ الَّتي لَمْ اَرَ فِي السَّماءِ الرَّابِعَةِ اَحْسَنَ مِنْها؟فقال: حَبِيبي مُحَمَّدٌ، هذه صُورَةُ مِدينَةٍ يُقالَ لَها: قُمُّ...»:(8)
«در آن شب كه مرا از اين كلبه غبري برگرفتند و بر گنبد خضرا بالا بردند، در آسمان چهارم، قبّه اي فروزان را ديدم از لؤلؤ، كه براي آن چهار پايه و چهار در بود و چون استبرق سبز مي درخشيد.به جبرئيل گفتم: اين قبّه كه زيباتر از آن در آسمان چهارم مشاهده نكردم، چيست؟جبرئيل گفت: حبيب من محمد، اين صورت و تمثال شهري است كه به آن گفته مي شود قم... .»
2. قْالَ الاِمامُ الكاظم عليه السلام: «قُمُّ عُشُّ آلِ مُحَمَّدٍ و مَأوي شيعَتِهِمْ»:(9)
«قم، آشيانه آل محمدعليهم السلام و پناهگاه شيعيان آن ها است.»
3. قال الامام الرّضاعليه السلام: «اِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمانِيةُ اَبْوابٍ، و لاَِهْلِ قُمَّ واحدٌ مِنْها؛ فَطُوبي لَهُمْ؛ ثُمَّ طُوبي لَهُمْ؛ ثُمَّ طُوبي لَهُمْ.»(10)
«بهشت را هشت در است و يكي از آن ها براي قمي ها است. خوشابه حالشان! پس خوشا به حالشان! پس خوشا به حالشان!»
4. قال الامام الصّادق عليه السلام: «اِذا اَصابَتْكُمْ بَلِيَّةٌ وَعِناءٌ فَعَلَيْكُمْ بِقُمَّ، فَاِنَّهُ مَأوَي الْفاطِمِيِّينَ، و مُسْتَراحُ المُؤْمِنينَ... وَ ما اَرادَ اَحَدٌ بِقُمَّ و اَهْلَهُ سُوءً اِلاَّ اَذَلَّهُ اللهُ وَ اَبْعَدَهُ مِنْ رَحْمَتِهِ».(11)
«آنگاه كه بلا و گرفتاري به شما روي آورد به قم پناه بريد؛ همانا قم، پناهگاه فرزندان فاطمه عليها السلام و راحت سراي مؤمنان است... . هر ستمگري بخواهد بر اين شهر و مردمش جفا كند خداوند او را خوار و از رحمتش دور مي سازد».
5. قال الامام الصادق عليه السلام: «... وَ اَهْلُ قُمَّ اَنْصارُنا...»(12)
«مردم قم، ياوران مايند.»
6. قال الامام الصادق عليه السلام:« ... فَالْهَرْبَ الْهَرْبَ عَنْ جَوارِهِم، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداكَ اِلي اَيْنَ؟ قال: اِلي الْكُوفَةِ و نَواحيها، اَو اِلي قُمَّ و حَواليها، فَاِنَّ البَلاءَ مَدْفُوعٌ عَنْهُما.»(13)
«آن هنگام كه آرامش و امنيت از ميان رفت... پس بگريزيد از همسايگي ايشان. راوي مي گويد: گفتم: فدايت گردم، به كجا بگريزيم؟ فرمودند: به كوفه واطراف آن و به قم و حوالي آن. بلا از اين دو سرزمين بر طرف گرديده است.»
7. قال الامام الصّادق عليه السلام: «تُربَةُ قُمَّ مُقدَّسَةٌ و اَهْلُها مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ؛ لايُريدُ هُمْ جَبَّارٌ بِسُوءٍ الاَّ عُجِّلَّتْ عُقُوبَتُهُ مالَمْ يَخُونُوا اِخْوانَهُمْ... اَما اِنَّهُمْ اَنْصارُ قائِمِنا وَ دُعاةُ حَقِّنا، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ اِلي السَّماءِ وَ قالَ: اَللهُمَّ اعْصِمْهُمْ مِنْ كُلِّ فِتْنَةٍ وَنَجِّهِمْ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ.»(14)
«خاك قم، مقدس است. مردم قم از مايند و ما از آن ها. هيچ ستمگري به آنان قصد ستم نكند، مگر آن كه خداوند به سرعت او را عقاب فرمايد. [البته اين كرامت و بالندگي ] تا آن زمان است كه به برادران خود خيانت نكنند... سپس فرمود: مردم قم، ياوران قائم مايند. آن گاه سرمبارك را به سوي آسمان بلند كرد و فرمود: خداوندا! آنان را از هر فتنه اي حفظ فرما و از هر مهلكه اي نجات بخش.»
8. قال الامام الصّادق عليه السلام: «... مَحْشَرُ النَّاسِ كُلِّهِمْ اِليَ بَيْتِ الْمَقْدِسِ اِلاَّ بُقْعَةً بِاَرْضِ الْجَبَلِ يُقالُ لَها: قُمُّ فَاِنَّهُمْ يُحاسَبُونَ في حُفَرِهِمْ و يُحْشَرُونَ مِنْ حُفَرِهِمْ اِلَي الْجَنَّةِ؛ ثُمَّ قال: أهلُ قُمَّ مغْفُورٌ لَهُمْ.»(15)
«جايگاه حشرِ همه مردم به سوي بيت المقدس است؛ مگر (مردم) سرزميني از بلاد جبل كه آن را قم گويند. آنان در قبرهاي شان حسابرسي مي شوند و از همان جا به سوي بهشت مي روند.سپس فرمود: مردم قم، در غفرانند و براي آنان طلب مغفرت گرديده است.»
9. «سُئِلَ عَلِيٌ عليه السلام عَنْ اَسْلَمِ الْمُدُنِ و خَيْرِ الْمَواضِعِ عِنْدَ نُزُولِ الْفِتَنِ وَ ظُهُورِ السَّيْفِ؛فقال عليه السلام: اَسْلَمُ المَواضِعِ يَوْمَئِذٍ اَرْضُ الجَبَلِ،... فَاَسْلَمُ المَواضِعِ يَوْمَئِذٍ قَصَبَةُ قُمَّ... تِلكَ الّتِي تُسمَّي الزَّهْراءُ، بِها مَوْضِعُ قَدَمِ جَبْرَئِيلَ...(16)
«از امام اميرالمؤمنين عليه السلام سؤال شد: آن هنگام كه فتنه ها نازل گردد و شمشيرها آشكار [و بازيگر ميدان شود، فتنه ها فراگير گردد]، امن ترين مكان ها كجاست؟ فرمود: پس امن ترين مكانها در آن روزگار سرزمين جبل است،... پس امن ترين مكانها [در آن روزگار] قصبه قم است... و آن سرزمين زهرا ناميده شده و در آنجا قدمگاه جبرئيل است!
10. قال الامامُ الصّادق عليه السلام: «اِنَّ لَعَلي قُمَّ مَلَكاً رَفْرَفَ عَلَيْها بِجَناحَيْهِ، لايُرِيدُها جَبَّارٌ بِسُوءٍ اِلاَّ اَذابَهُ اللهُ كَذَوْبِ الْمِلْحِ فِي الْماءِ!»(17)
«همانا فرشته اي بال هايش را بر آسمان قم برافراشته و هر ستمگري بخواهد بر اين مردم ستمي كند، خداوند آن را ذوب كند؛ آن گونه كه نمك در آب ذوب مي گردد!»
11. عن الامام الصّادق عليه السلام: (اَنَّهُ عليه السلام اَشارَ اِلي عيسي بنِ عَبْدِاللهِ) فَقالَ: سَلامُ اللهِ عَلي اَهْلِ قُمَّ؛ يُسْقِي اللهُ بِلادَ هُمُ الغَيْثَ وَ يُنْزِلُ اللهُ عَلَيْهِمْ الْبَرَكاتِ وَ يُبَدِّلُ اللهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ؛ هُمْ اَهلُ رُكُوعٍ و سُجُودٍ وَ قِيامٍ وَ قُعُودٍ؛ هُمُ الفُقَهاءُ؛ الفُهَماءُ، هُمْ اَهْلُ الدِّرايَةِ وَالرِّوايَةِ وَ حُسْنِ الْعِبادَةِ.»(18)
در روايتي است كه امام صادق عليه السلام [به عيسي بن عبدالله قمي اشاره كرد] سپس فرمود: سلام خدا بر مردم قم، خداوند بلادشان را از باران سيراب گرداند و بركاتش را بر آنان فرود آورد و گناهانشان را به خوبي ها و حسنات تبديل فرمايد. آنان اهل ركوع و سجود و قيام و قعودند. آنان فقيه و فهيمند. آنان اهل شناخت حقايق و بيان حقايقند و عبادتشان نيكو و زيباست.»
12. عن الامام الرّضاعليه السلام: قال: «اِذا عَمَّتِ البُلْدانَ الْفِتَنُ فَعَلَيْكُمْ بِقُمَّ و حَوالِيها و نَواحِيها، فَاِنَّ البَلاءَ مَرْفُوعٌ عَنْها.»(19)
«آن گاه كه فتنه ها برهمه جا سايه افكند، برشماباد كه به قم پناه بريد؛ همانا بلا از قم و اطرافش برداشته شده است.»
13. عَنْ الامام الصّادق عليه السلام: قال: «اِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ و انَّ لِلّرَسُولِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدينةُ وَ اِنَّ لِاَميرِالْمُؤْمِنِينَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ و اِنَّ لَنا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمَّ...»(20)
«خدا را حرمي است و آن مكه است. رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم را حرمي است و آن مدينه مي باشد. براي علي عليه السلام حرمي است و آن كوفه است و براي ما اهلبيت عليهم السلام حرمي است و آن شهر قم است... .»
14. قالَ اَبُوالصَّلْتِ الْهِرَوِي: «كُنْتُ عِنْدَالِّرضاعليه السلام فَدَخَلَ قَوْمٌ مِنْ اَهْلِ قُمَّ، فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ؛ فَرَدَّ عَلَيْهِمْ و قَرَّبَهُمْ ثُمَّ قالَ لَهُمْ: مَرحَباً بِكُمْ وَاَهْلاً! فَاَنْتُمْ شِيعَتُنا حَقّاً!»(21)
«محضر امام رضاعليه السلام بودم. گروهي از اهل قم بر ايشان وارد شدند؛ به امام سلام كردند. امام جواب سلامشان را داد و آنان را در كنار خود نشاند، سپس فرمود: مرحبا بر شما! خوش آمديد! شما شيعيان راستين ماييد!»
15. قال الامام الصّادق عليه السلام: «سَتَخْلُو الْكُوفَةُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ و يَأْزِرُ عَنْها الْعِلْمُ كَما تَأْزِرُ الْحَيَّةُ فِي جُحْرِها؛ ثُمَّ يَظْهَرُ العِلْمُ بِبَلْدَةٍ يُقالُ لَها قُمُّ و تَصيرُ مَعْدِناً لِلعِلْمِ وَالفَضْلِ... فَيَجْعَلُ اللهُ قُمَّ وَ اَهْلَهُ قائِمَيْنِ مَقامَ الحُجَّةِ،... فَيَفِيضُ الْعِلْمُ مِنْهُ اِلي سائِرِالْبِلادِ فِي الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ...»(22)
«كوفه به زودي از مؤمنان خالي مي شود و علم از آن جمع مي شود؛ همان گونه كه مار در لانه اش جمع مي شود!. آن گاه فروغ دانش از افق شهري تجلّي كند كه آن را قم گويند و آن جا مركز دانش و فضيلت مي گردد... در اين زمان، قم و مردمش جانشينان حجت خدايند و قم، سرچشمه جوشان معارف است كه علم از آن جا به شرق و غرب عالم، جاري شود... .»
16. «رَوي بَعضُ اَصْحابِنا قال: كُنتُ عِنْدَ اَبي عَبْدِاللهِ عليه السلام جالِساً اِذْ قَرَأَ هذِهِ اْلآيَةَ: «فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُوليهُما بَعَثْنا عَلَيكُمْ عِباداً لَنا اُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِوَ كانَ وَعْداً مَفْعُولاً»(23) فَقُلْنا: جُعِلْتُ فِداكَ، مَنْ هؤُلاءِ؟ فَقالَ: ثَلاثَ مَراتٍ هُمْ [وَاللهِ ]اَهلُ قُمَّ.»(24)
«يكي از اصحاب نقل كرده است: خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم، امام عليه السلام اين آيه را خواند: آن هنگام كه نخستين وعده فرا رسد [بندگان ] پيكارجوي خود را بر ضد شما مي انگيزيم تا شما را سخت درهم كوبند؛ تا آنجا كه براي به دست آوردن مجرمان، خانه ها را جستجو كنند و اين وعده اي قطعي است. پس ما گفتيم: فداي شما شويم، اين بندگان پيكار جوي الهي كيانند؟ امام سه بار فرمود: به خدا سوگند آنان اهل قم خواهند بود!»
17. «عَنْ صَفْوانَ بنِ يَحْيي بَيَّاعِ السَّابُرِيِّ قال: كُنْتُ يَوْماً عِنْدَ اَبِي الْحَسَنِ عليه السلام فَجَري ذِكْرُ قُمَّ وَ اَهْلِهِ وَ مَيْلِهِمْ اِلَي الْمَهْدِيِ عليه السلام فَتَرحَّمَ عَلَيْهِمْ وَ قالَ: رَضِيَ اللهُ عَنْهُم ثُمَّ قالَ:... وَهُم خِيارُ شِيعَتِنا مِنْ بَيْنِ سائِرِ الْبِلادِ، خَمَّرَاللهُ تَعالي وِلايَتَنا فِي طِينَتِهِمْ.»(25)
«صفوان بن يحيي مي گويد: خدمت ابي الحسن بودم. نام قم و مردمش به ميان آمد و عشق و علاقه آنان به مهدي(عج) مطرح شد. امام ابوالحسن براي آنان طلب رحمت كرد. آن گاه فرمود: خداوند از آنان خشنود باد... سپس فرمود: آنان بهترين دوستان و پيروان مايند. خداوند سرشت آنان را با ولايت و دوستي ما عجين ساخته است!»
18. قال الامام الصّادق عليه السلام: «اِنَّما سُمِّيَ قُمْ لاَِنَّ اَهْلَهُ يَجْتَمِعُونَ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ يَقُومُونَ مَعَهُ وَ يَسْتَقِيمُونَ عَلَيْهِ وَ يَنْصُرُونَهُ.»(26)
«قم را قم ناميده اند؛ زيرا مردم قم برگرد قائم آل محمدعليهم السلام اجتماع مي كنند و با آن حضرت قيام مي نمايند و با كمال استقامت و پايداري به ياري او بر مي خيزند.»
19. قال الامام الكاظم عليه السلام: «رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ اِليَ الحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ، لا تُزِلِّهُمُ الرِّياحُ الْعَواصِفُ وَ لا يَمُلُّونَ مِنَ الْحَرْبِ وَ لا يَجْبُنُونَ وَ عَلَي اللهِ يَتَوَكَّلُونَ وَالْعاقِبَةُ للِمُتَّقينَ.»(27)
«مردي از قم قيام مي كند و مردم را به سوي حق فرا مي خواند. گروهي با او همراه مي شوند كه مانند پاره هاي آهن فولادينند. تند بادها و توفان هاي سخت، آنان را نلغزانند و از جنگ خسته نشوند، [شجاع و دليرند] و نمي ترسند، به خداوند توكل مي كنند و سرانجام، پيروزي براي پرهيزگاران است.»
20. قال الامام الصّادق عليه السلام: «... فقال اِلي الْكُوفَةِ وَ حَوالِيها و اِلي قُمَّ وَ نَواحِيها. ثُمَّ قال: فِي قُمَّ شِيعَتُنا وَ مَوالِينا...»(28)
[پس از ياد آوري فتنه هاي بني عباس، سؤال شد: در اين هنگامه سخت به كجا فرار كنيم و پناه بريم ] امام صادق عليه السلام فرمود: به كوفه و حوالي آن و به شهر قم و اطراف آن پناه بريد. سپس فرمود: قم، مركز شيعيان و دوستان ما است.»
21. قال الصادق عليه السلام: «اِنَّ اللهَ اخْتارَ مِنْ جَميعِ الْبِلادِ كُوفَةَ وَ قُمَّ...»(29)
«همانا خداوند از ميان همه سرزمين ها، قم و كوفه را برگزيد.»
22. عَنْ اَبي الْحَسَنِ الْهادِي عليه السلام قالَ: «اِنَّما سُمِّيَ قُمْ بِهِ لاَِنَّهُ لَمَّا وَصَلَتْ السَّفِينةُ اِلَيْهِ فِي طُوفانِ نُوحٍ قامَتْ وَ هُوَ قِطعَةٌ مِنْ بَيْتِ الْمَقْدِسِ.»(30)
«همانا قم، قم ناميده شد؛ زيرا زماني كه كشتي نوح بدين مكان رسيد ايستاد و اين سرزمين، قطعه اي از بيت المقدس است.»
23. قال الامام الصّادق عليه السلام: «اِنَّ اللهَ احْتَجَّ بِالْكُوفَةِ... وَاحْتَجَّ بِبَلْدَةِ قُمَّ عَلي سائِرِ البِلادِ وَ بِاَهْلِها عَلي جَميعِ اَهْلِ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ مِنَ الْجِنِّ وَاْلاِنْسِ وَ لَمْ يَدَعِ اللهُ قُمَّ وَ اَهْلَهُ مُسْتَضْعَفاً بَلْ وَفّقَهُمْ وَ اَيَّدَهُمْ...»(31)
«همانا خداوند به اهل كوفه حجّت مي آورد... و همانا خداوند، حجّت مي آورد برتمام شهرها به شهر قم و همچنين به مردم قم احتجاج مي كند به اهل مشرق و مغرب، از جن و انس و خداوند، قم و مردمش را مستضعف فكري رها نساخته؛ بلكه آنان را در پرتو توفيقات و تأييدات خويش، موفق و مؤيد گردانيده است.»
24. قال الامام الصّادق عليه السلام: «اِنَّ فيها مَوضِعاً يُقالُ لَهُ بَحْرٌ و يُسمَّي بِقُمَّ و هُو مَعْدِنُ شِيعَتِنا.»(32)
«در آن [ارض جبل ]، مكاني است كه آن را بحر گويند و قم ناميده شده و معدن شيعيان ما است.»
25. عَنْ حَمَّادِ النَّاب قالَ: كُنَّا عِندَ اَبِي عَبْدِاللهِ عليه السلام وَ نَحْنُ جَماعَةٌ اِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ عِمْرانُ بْنُ عَبْدِاللهِ الْقُمِّيُّ فَسَأَلَهُ وَ بَرَّهُ وَ بَشَّهُ، فَلَمَّا أَنْ قامَ، قُلْتُ لِاَبي عَبْدِاللهِ عليه السلام: مَنْ هذَا الّذِي بَرَرْتَ بِهِ هذَا الْبِرَّ فَقالَ عليه السلام: «مِنْ اَهْلِ بَيْتِ اَلنُّجَباءِ يَعْنِي اَهْلَ قُمَّ ...»(33)
حمادّ ناب مي گويد: ما جماعتي نزد امام صادق عليه السلام بوديم كه عمران، پسر عبدالله قمي وارد شد. امام صادق عليه السلام او را به گرمي پذيرفت و با او مهرباني كرد. آن هنگام كه عمران بن عبدالله برخاست و [رفت ]، به امام صادق عليه السلام عرض كردم: اين شخص چه كسي بود كه به او اين گونه مهرورزيديد؟ امام صادق عليه السلام فرمود: «از اهل بيت نجبا و شريف زادگان شهر قم است».همين مضمون در روايت ديگري آمده است: «هذا نَجِيبُ قَوْمِ النُّجَباءِ!(34)؛ اين مرد نيكوسرشتي از طايفه فرزانگان است.»
26. قال رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه وآله وسلم: «لَمَّا اُسْرِيَ بِي اِلَي السَّماءِ حَمَلَنِي جَبْرَئيِلُ عَلَي كِتْفِهِ اْلاَيْمَنِ؛ فَنَظَرْتُ اِلي بُقْعَةٍ بِاَرْضِ الْجَبَلِ حَمْراءَ اَحْسَنَ لَوْناً مِنَ الزَّعْفَرانِ وَ اَطْيَبَ رِيْحاً مِنَ الْمِسكِ... فَسُمِّيَتْ قُمَّ.»(35)
«هنگامي كه خداوند مرا به آسمان ها بالابرد، جبرئيل مرا برشانه راستش حمل مي كرد؛ در اين هنگام به سرزميني بنام ارض جبل نگاه كردم كه سرخ رنگ بود و رنگش زيباتر از زعفران به نظر مي رسيد و خوش بوتر از مشك... پس قم ناميده شد.»
27. قال الامام الصّادق عليه السلام: «سَيَأْتِي زَمانٌ تَكُونُ بَلْدَةُ قُمَّ وَ اَهْلُها حُجَّةً عَلَي الْخَلائِقِ وَ ذلِكَ فِي زَمانِ غَيْبَةِ قائِمِناعليه السلام اِلي ظُهُورِهِ...»(36)
«زماني فرا مي رسد كه شهر قم و اهل آن، حجت و راهنماي همه خلايق مي باشند و اين [نشان و منزلت قم ] در زمان غيبت امام زمان(عج) است [تا آن زمان كه مهر فروزنده اش بر مشرق كعبه تجلّي كند.]»اين بود قسمتي از رواياتي كه بر جايگاه مذهبي و فرهنگي قم و شأن والاي مردمش دلالت مي كند.بعضي چهل حديث درباره قم برشمرده اند.(37) البته اين تعداد، پاره اي از روايات موجود است كه در مجامع روايي به ما رسيده است و چه بسا ده ها روايت ديگر بوده كه همراه راويان در سينه تاريخ مدفون شده است.(38)
از نظر سند، برخي از اين روايات معتبر است. علاوه بر آن، اين تعداد روايت مي تواند از تواتر معنوي يا اجمالي(39) برخوردار باشد.از نظر محتوا، بعضي از اين روايات، مكان را تقديس مي كنند؛
مانند:
قم، قبّه اي تابان در آسمان چهارم است.
قم، خاكش قدسي است.
قم، آشيانه آل محمدصلي الله عليه وآله وسلم است.
قم، پناهگاه فاطميان است.
قم، دارالسلام و قدمگاه جبرئيل امين است.
قم، سرچشمه جوشان معارف اسلامي است.
قم، قطعه اي از بيت المقدس است.
قم، حرم اهل بيت عليهم السلام است.
بعضي از روايات، جايگاه «مردم قم» را مي ستايد؛ مانند:
يكي از درهاي بهشت مخصوص اهل قم است.
آنان ياوران اهل بيتند.
آنان از ما و ما از آنان هستيم.
آنان انصار حضرت مهدي عليه السلام اند.
اهل قيام و قعود و ركوع اند.
مردمي فهيم، حكيم و خردورزند.
از مجموعه اين روايات، 33 عنوان ارزشي براي قم استخراج گرديده است:
قم، زهرا، ارض جبل، قطعه اي از بيت المقدس، مطهّره، مُقدّسه، مجمع انصار قائم عليه السلام، حرم اهل البيت عليهم السلام، حجّة بر بلاد، بحر، پناهگاه فاطميين، استراحتگاه مؤمنان، آشيانه آل محمدعليهم السلام، معدن شيعه، كوفه صغير، مأواي شيعه آل محمدعليهم السلام، معدن علم و فضل، سرزمين منتخب، مقصم الجبارين، مُذاب الجبارين، سرزمين ائمه عليهم السلام، سرزمين شيعه ائمه، مفزع للمؤمنين، مفر للهاربين، المدفوع عنها البلاء، المرفوع عنها البلاء، المفتوح اليه باب الجنّة، بلد الامين، مرفوف الملائكه، خاك فرج، محروس الملائكه و مزيّن بالعرب.(40)
2. افق هاي روشن
عناوين پيش گفته براي قم، مانند آفاق روشن، بر فضاي معنوي اين شهر مي درخشد. اين سرزمين را «قم» ناميده اند، چون مردمش به پاس حق و ياري دين خدا قيام مي كنند، برگرد وجود مهدي عليه السلام حلقه مي زنند و ميراث انبيا - كه بنيان حكومت عدل جهاني است - مي گسترند.
قم را «زهرا» ناميده اند، چون اين سرزمين و مردمش بر بلنداي معرفت ديني تابناكند.
قم را «معدن علم» ناميده اند، چون سرچشمه جوشان فقه و حكمت و حديث است.
قم را «بلد الائمه» ناميده اند، چون مردم اين شهر، پاسدار مقام امامتند.
اكنون جاي اين پرسش است كه اين همه مجد و عظمت و شكوه و جلال،به پاس چيست؟
بدون ترديد، اين تعالي و رشد، رهين جريان هاي فرهنگي و زايش انديشه هاي معرفتي اين مردم بوده است. پيشوايان معصوم ما به اين موضوع اشاره كرده اند.
امام صادق عليه السلام در اين مورد چنين فرموده: درباره رستاخيز و حشر مردم از آن امام عليه السلام پرسش گرديد. آن حضرت فرمود:«جايگاه حشر همه مردم به سوي بيت المقدس است؛ مگر مردم سرزميني از بلاد جبل كه آن را قم گويند. آنان در قبرهاي شان حسابرسي مي شوند و از همان مكان به سوي بهشت مي شتابند.»سپس فرمود: «مردم قم در درياي بخشش الهي شناورند و براي آنان غفران طلب شده است!» در اين حال كه سائل، غرق در تعجب بود و به عظمت مردم قم فكر مي كرد، چنين گفت:
«يَابْنَ رَسُول اللهِ! هذِهِ خاصَّةٌ لاَِهْلِ قُمَّ؟ قالَ: نَعَمْ وَ مَنْ يَقُولُ بِمَقالَتِهِمْ»(41)
آري، دليل شأن و منزلت قم و مردمانش، انديشه و معرفت شيعي آنان است. مردم قم از سرچشمه قرآن و عترت، معرفت ديني خويش را فرا گرفتند. درهاي بيوت آل الله بر آنان باز بود. نور وحي از مشرق «مَنْ خُوطِبَ بِهِ» به آيينه جان آنان تابيد و اين رمز فلاح و راز كاميابي آنان بود.«اعراب اشعري» كه در درياي مواج معارف علوي، در كوفه، «سرزمين خطبه هاي آسماني»، به دُرّي تابناك مبدل شده بودند، به اين سرزمين هجرت كردند و بناي «شهر امامت» و سراي عشق، مهر، فقه و حكمت را نهادند.افراد اين خاندان همه شيعه بودند؛ ولي ابن سعد از دو محدّث سنّي قمي از ميان اين خاندان ياد كرده و چنين نگاشته است:
«و كان بقم من المحدّثين اشعث بن اسحاق و يعقوب بن عبدالله اشعري قمي».(42) و گفته شده كه «جرير بن عبدالحميد»، محدّث متعصّب سنّي، زماني كه يعقوب را مي ديد مي گفت: اين مؤمن آل فرعون است.(43)
البته برقي «يعقوب بن عبدالله» را جزء اصحاب امام صادق عليه السلام ذكر نموده است.(44) اين طايفه بزرگ، ارتباط خويش را با اهل البيت عليهم السلام استمرار بخشيدند و از اين طريق، چشمه جوشان معارف ناب اسلامي رادر اين سرزمين جاري ساختند و شالوده حوزه ديني قم را پي ريزي نمودند.بنابراين، قمي تقديس مي گردد؛ كه مردمش انديشه هاي معرفت ديني خود را از روح بلند و عرشي پيشوايان هدايت، «ائمه هدي» فرا گرفتند و آن را در بستر علم و عمل، شكوفا ساختند؛ فرهنگ مردمش، در بستر فقه و حديث، بارور شد وكلامشان در جوهره ولايت وفقاهت تنيده بود.
3. قم اولين پايگاه تشيّع در ايران
سابقه تشيّع به عصر مبارك نبوي صلي الله عليه وآله وسلم باز مي گردد و اين فروغ بر افق آن عصر، ساطع است. پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم بارها دوستان علي عليه السلام را ستود و به نشان تشيّع، آنان را مزين نمود: «يا علي! انت و شيعتك...». ز اين رو، نخستين شيعيان، فرزانگاني از اصحاب آن بزرگوارند. «احمد امين» در «ضحي الاسلام» چنين مي نگارد: «و قد بدأ التشيّع من فرقة من الصحابه كانوا مخلصين في حُبهم لعلي، يرونهأحق بالخلافة لصفات رأوها فيه؛ من اشهرهم سلمان الفارسي، و ابوذر الغفاري و المقداد بن الاسود.»(45)پيشگامان مكتب تشيّع، فرزانگاني از اصحاب رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم بودند كه به ساحت امام علي عليه السلام عشق مي ورزيدند و آن حضرت را به پاس صفات آسماني اش سزاوار خلافت مي دانستند؛ مشهورترين آنان سلمان، ابوذر و مقداد بودند.«نوبختي» نيز اين بزرگان را طبقه نخستين شيعه معرفي مي كند: «فاوّل الفرق الشيعه و هم فرقة علي بن ابيطالب عليه السلام، المسمّون بشيعة... منهم المقداد بن الاسود و سلمان الفارسي و ابوذر جندب بن جنادة الغفاري و عمار بن ياسر و من وافق مودته مودة علي عليه السلام و هم اوّل من سمي باسم التشيّع من هذه الامّة.»(46)
پس از فتح ايران، به دست مسلمانان، پارسيان در بستر مهرورزي علي عليه السلام و حقيقت يابي، گوي سبقت را از ديگران ربودند و توانستند از نخستين كساني باشند كه به اين آيين خود را نزديك نمايند. مگر نه اين است كه پيامبرخداصلي الله عليه وآله وسلم فرمود: اگر معرفت و دانش در ثريّا باشد، مرداني از پارس آن را فروخواهند كشيد. اين پارسيان حقيقت جو آيين تشيّع را براي خود برگزيدند و فرهنگ شيعي كه همان اسلام ناب محمدي است مانند خون، در عروقشان جاري شد. «احمد امين» اين حقيقت را چنين مي نگارد: «والفرس يجري في عروقهم التشيّع.»(47) اين ملت سرافراز و با فرهنگ، پيش از ديگران به اين آيين گرويدند. در اين ميان، قم، گوي سبقت را از ديگران ربود. «شهر قم را بايد نخستين شهر شيعي در حوزه اي دانست كه امروزه بنام ايران شناخته مي شود؛ زيرا پيشينه تشيع آن به ربع آخر قرن اول هجري، باز مي گردد.»(48) علل پيدايش اين مذهب الهي در سرزميني كه در آن زمان از مركزيت جهان اسلام و شهر پيشوايان اين مذهب، بسيار به دور بود، هدفي است كه اين نوشتار در پي تبيين آن است. بدون ترديد، و به اجماع نويسندگان و محققاني كه در ارتباط با اين موضوع تحقيق كرده و اثري تأليف نموده اند، نقش مهاجران عرب (اعراب اشعري) در تكوين و بالندگي اين منهج آسماني در اين منطقه، اساسي است و اين خاندان - كه بنا به نقل «تاريخ قم»، فرزندان واعقاب يكي از اين خاندان، فزون بر 6000 تن به شمار مي آمد - طلايه داران اين حركت فرهنگي در سرزمين قم هستند(49) و بنيان قم شيعي را پي نهادند.
4. هجرت، آيين مردان بزرگ مردان تاريخ ساز در بستر «هجرت» به تعالي و كمال رسيده اند. پيامبران الهي كه بهترين انسان هاي روي زمين اند، پيشتازان اين فرهنگ آسماني بوده اند. حضرت ابراهيم عليه السلام قهرمان توحيد و خليل خداوند است. زادگاه او كشور «بابل» است. او پس از شكستن بت ها محكوم شد كه در آتش بسوزد؛ اما در پرتو مهر خداوند، آتش به گلستان تبديل شد. دادگاه بابل، ابراهيم عليه السلام را به تبعيد محكوم نمود و او ناچار، زادگاه خود را ترك گفت و آهنگ مصر و فلسطين كرد.او به فرمان خداوند، از سرزمين مصر و فلسطين به سوي جنوب «مكه» رفت و اسماعيل عليه السلام و مادرش «هاجر» را در آن سرزمين، ميان درّه گمنامي قرار داد. اين درّه، محل سكونت كسي نبود و فقط كاروان هايي كه از شام به يمن و از آن جا به شام برمي گشتند، در آن جا خيمه مي زدند و بقيه سال، مانند ديگر نقاط عربستان، بيابان سوزان و خالي از هرگونه سكنه بود.(50) اين هجرت، جانفرسا بود؛ ولي سرچشمه فيض الهي شد. زمزم، حيات جاري گرديد و شريعت حج با مناسك و مشاعرش، به سان رود نور در گستره تاريخ جاري شد. به دنبال همين هجرت بود كه ابراهيم عليه السلام با كمك فرزندش اسماعيل - كه در آن زمان جواني برومند بود - از طرف خداوند مأموريت يافت كعبه را كه در توفان نوح عليه السلام ويران شده بود، تجديد بنا كند و قلوب خداپرستان را به آن نقطه پرگار عبوديت و يكتاپرستي معطوف سازد.(51)حضرت يوسف عليه السلام از كنعان به مصر برده شد و به دنبال اين هجران و حرمان در آسمان نبوت ظاهر شد و يازده ستاره، خورشيد و ماه، ساحتش را تعظيم كردند.(52) حضرت موسي عليه السلام از بيداد فرعون و قبطيان از شهر خارج شد؛ در حالي كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه اي، و به سوي مدين شتافت.(53) حضرت عيسي عليه السلام مدام در سفر و هجرت، رسالت خود را انجام مي داد. او همراه اردوي فرهنگي خويش، تعاليم آسماني خود را منتشر مي كرد تا آن زمان كه به سوي آسمان بال گشود و بالا رفت؛ «بلكه خدا او را به سوي خود بالا برد.»(54) زندگي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم نيز همراه با هجرت ها است. آن حضرت پيش از بعثت، همواره از مكه به غار حرا مي رفت و از جامعه كناره گيري مي كرد. آن حضرتپس از تجلّي اعظم(55) و مبعوث شدن، گاهي به شعب ابوطالب پناه مي برد و گاهديگر به طائف. پيامبر خداصلي الله عليه وآله وسلم هجرت را به عنوان يك اصل ارزشي در اسلام دانست و به مسلمانان كه از بيداد قريش به ستوه آمده بودند، دستور داد به سوي حبشه سفر كنند.
در اين ارتباط، پيامبر خداصلي الله عليه وآله وسلم چنين فرمود: «هرگاه به خاك حبشه سفر كنيد، براي شما بسيار سودمند خواهد بود؛ چون بر اثر وجود يك زمامدار نيرومند و دادگر، در آن جا به كسي ستم نمي شود و آن جا سرزمين پاكي و صداقت است.»(56)پس از پيمان عقبه و بيعت مسلمانان يثرب با پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم، گويي شهر يثرب براي حضور پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم آماده شده بود. از سوي ديگر، سران قريش، پس از رحلت ابوطالب عليه السلام، بر آزار پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم افزودند و سرانجام در «دارالندوه» جمع شدندو تصميم گرفتند «پيامبر خدا را زنداني كنند يا آن حضرت را بكشند يا تبعيدنمايند.»(57) در اين هنگام، فرشته وحي، نازل گرديد و پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت.(58) رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم از طرف خداوند مأمور شد، آهنگ سفر كند و به سوي يثرب برود. پيامبر خداصلي الله عليه وآله وسلم با آن برنامه حكيمانه از مكه به سوي مدينه هجرت كرد. علي عليه السلام نيز همانند رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم ابر مرد هجرت ها است.او، ابتدا با ايثار و فداكاري، راه هجرت را بر پيامبر خداصلي الله عليه وآله وسلم آسان گرداند. به فرمان رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم، علي عليه السلام در فراش آن حضرت خوابيد و برد سبز رنگي كه پيامبراكرم صلي الله عليه وآله وسلم هنگام خواب بر روي خود مي انداخت، بر روي خود كشيد تا دشمنان تصور كنند كه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم در بستر آرميده است و آن حضرت در شب بتواند خود را به مقصدي كه در نظر داشت، برساند. اين ايثار علي عليه السلام آن چنان شكوهمند و با ارزش بود كه سروش وحي در آسمان و زمين طنين افكند و ايمان و فداكاري علي عليه السلام را تجليل و تقديس كرد:
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَاللهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»(59)
«بعضي از مردم [با ايمان و فداكار هچمون علي عليه السلام در ليلةالمبيت، هنگام خفتن در جايگاه پيغمبرصلي الله عليه وآله وسلم ]، جان خود را به جهت خشنودي خدا مي فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.»
پس از هجرت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم، آن حضرت به سفارش پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم در مكان بلندي از مكه ايستاد و اعلام كرد: «هركس نزد محمدصلي الله عليه وآله وسلم امانتي دارد بيايد و از من بگيرد.»
كساني كه پيش پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم امانت داشتند با دادن نشانه و علامت، امانت هاي خود را پس گرفتند.
آن گاه علي عليه السلام براساس فرمان رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم همراه فواطم، شبانگاه از طريق «ذي طوي» عازم مدينه شد.حضرت محمدصلي الله عليه وآله وسلم در روز دوازدهم ربيع، وارد قبا شد، و علي عليه السلام در نيمه همان ماه به آن حضرت پيوست.ابن اثير مي نويسد: «هنگامي كه علي عليه السلام وارد قبا گرديد، پاهاي او مجروح شده بود. به پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم خبر دادند كه علي عليه السلام آمد؛ ولي قدرت ندارد نزد شما بيايد.رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم بدون درنگ به نقطه اي كه علي عليه السلام آن جا بود، تشريف آورد و او را در بغل گرفت. هنگامي كه چشم او به پاهاي مجروح علي عليه السلام افتاد، قطرات اشك از ديدگانش جاري گرديد.»(60)به فرمان پيامبر خداصلي الله عليه وآله وسلم علي عليه السلام به يمن هجرت كرد. آخرين هجرت علي عليه السلام هنگامي است كه پس از جنگ جمل و فتح بصره، شهر كوفه را به صورت مركز و دارالخلافه جهان اسلام انتخاب نمود. بدون شك، رشد فرهنگي مردم اين سرزمين و آفاق نظامي اين خطّه در اين گزينش مؤثر بود.از بعد فرهنگي، اين سرزمين، چنان بالنده و پويا است كه پذيراي خطبه هاي بليغ و عميق علي عليه السلام است. رويش مكتب هاي كلامي، فقهي، تقسيري، حديثي و ادبي در اين شهر، دليل روشن بر تعالي فرهنگي مردم آن سرزمين است. از جنبه نظامي، كوفه شهري است كه با فرهنگ جنگ و جهاد ساخته شده است. اين شهر در زمان عمر و به دستور او... ساخته شد.(61) عراق، بهترين مركز براي معارضه و مبارزه با معاويه در شام بود.از جنبه نژادي، مردم عراق با شام در تضاد بودند و تاريخ به ياد ندارد كه اين دو سرزمين، پيش از اسلام، با مسالمت، زير نظر امپراتوري واحد اداره شده باشند. تا روزگار بود چنين بود كه كسراهاي ايران بر عراق حكم مي راندند و قيصرهاي روم بر شام. بنابراين، تعيين «شهر كوفه» به منظور مركزيت جهان اسلام، بهترين انتخاب بود.
«هجرت» شيوه رادمردان تاريخ است و هر فرد يا گروهي مصممّ كه داراي آرماني مقدس باشند و حركتي هدفمند را شروع كرده باشند در تنگناها قالب مي شكنند و مرز و شهر خاصي را نمي شناسند و در هر مكاني كه بتوانند هدف خود را پياده نمايند، آن جا را براي زندگي اختيار مي نمايند. اين روش آزاد مردان در طول تاريخ بوده است.از اين رو، در آن زمان كه اهريمني خونخوار، مانند «حجاج بن يوسف» زمام حكومت عراق را به دست گرفته بود و حكومتش به سان ابر سياهي سيلاب خون بر اين مردم جاري كرده و شب ستم بر همه جا سايه افكنده بود، در اين سرزمين، زندگي براي آزاد مردان، سخت و دشوار بود؛ به خصوص آنان كه به اين سرزمين آمده بودند تا در سايه سار حكومت علي عليه السلام شهد عدالت بنوشند.آنان از قرآن آموخته بودند كه:
«اِنَّ أَرضي واسِعَةٌ فَاِيَّايَ فَاعْبُدُونِ»(62)
«اي بندگان من كه ايمان آورده ايد! زمين من وسيع است، پس تنها مرا بپرستيد و در برابر فشارهاي دشمنان تسليم نشويد.»
«اَلَمْ تَكُنْ اَرْضُ اللهِ واسِعَةٌ فَتُهاجِروُا فيها»(63)
«مگر سرزمين خدا پهناور نبود كهمهاجرت كنيد؟»
قرآن كريم به همگان مي آموزد كه هجرت، ارزش است. آزاد مردان نبايد ستمِ بيدادگران را تحمل نمايند. طايفه اشعري نيز كه در سرزمين خطبه هاي آسماني يعني «كوفه» زندگي مي كردند و راه آزادگي و رادمردي را از علي عليه السلام هنوز به خاطر داشتند، هجرتي شكوهمند و با بركت انجام دادند كه فرجام مباركش به قم انجاميد و در اين سرزمين تحولي شگفت پديد آورد.
5. پي نوشت:
بلد/ 1.
2) التين / 3.
3) يونس/ 93.
4) انبياء/ 81.
5) قصص/ 30
6) سبأ / 15.
7) الميزان، محمدحسين طباطبايي، ج 27، ص 71.
8) بحارالانوار، مجلسي، ج 60، ص 207؛ تاريخ قم، ص 96؛ اختصاص، شيخ مفيد، ص 101.
9) همان، ص 214؛ تاريخ قم، ص 98.
10) همان، ص 215؛ تاريخ قم، ص 99.
11) همان؛ تاريخ قم، ص 98.
12) همان، ص 214؛ تاريخ قم، ص 98.
13) همان؛ تاريخ قم، ص 97.
14) همان، ص 219-218؛ تاريخ قم، ص 93.
15) همان، ص 218؛ تاريخ قم، ص 92؛ وسائل الشيعه، ج 10، ص 438.
16) همان؛ تاريخ قم، ص 90.
17) همان؛ تاريخ قم، ص 99.
18) همان، ص 217.
19) همان؛ تاريخ قم، ص 99.
20) همان، ص 216.
21) همان، ص 231؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 446.
22) همان، ص 213.
23) اسراء / 5.
24) بحارالانوار، ج 60، ص 216.
25) همان، ص 316؛ تاريخ قم، ص 99.
26) همان، ص 216.
27) همان.
28) همان، ص 215.
29) بحارالانوار، ج 60، ص 214.
30) همان، ص 213؛ تاريخ قم، ص 96.
31) همان.
32) همان، ص 212؛ ترجمه تاريخ قم، ص 94.