اكثريت افراد تصور مي كنند كه جنگهاي صدر اسلام بدون هيچ نقشه يا تاكتيك خاصي صورت گرفته و تنها براساس  زور بازو و براساس موقعيت تير ها و كمانها صورت ميگرفته است و فقط  توان  نيروي نظامي كار ساز بوده است در حاليكه واقعيت غير از اين بود و تاكتيكهاي نظامي و نبوغ نظامي  در جنگهاي قديم نيز همچون جنگهاي امروزي نقش تعيين كننده اي داشته  است  كه در اين قسمت  به توضيح جنگ خندق ( احزاب ) مي پردازيم .

علل شروع جنگ

 

افراد شركت كننده در اين جنگ از قبايل مختلف منطقه  بودند كه هر كدام به علت خاصي وارد اين جنگ شدند كه با ختصار توضيح داده مي شود :

 

1-طايفه يهود بني قينقاع :

 

     نبرد بدر  طوفان سنگيني بود كه منجر به ريشه كن كردن گروهي از ريشه هاي كهنسال شرك و بت  پرستي گرديد. قبايل بت پرست، يهوديان ثروتمند  مدينه و يهودان خيبر و وادي القري همه از پيشرفت روزافزون نيروهاي حكومت جوان بيمناك بودند و هستي خود را در لب پرتگاه نيستي مي ديدند .

   يهوديان بني قينقاع كه در داخل مدينه زندگي مي كردند و قدرت اقتصادي مدينه در دست آنان بود بيش از همه در بيم و هراس بودند زيرا زندگي آنها با مسلمانان كاملا آميخته بود  بنابراين بيش ازهمه به دست و پا افتاده و جنگ سرد تبليغاتي را بانشر شعارهاي زننده و اشعار توهين آميز آغاز نمودند و عملا   پيماني را كه با پيامبر بسته بودند زير پا نهادند . پيامبر براي اتمام حجت در اجتماع بزرگي كه در بازار بني قينقاع  تشكيل گرديد سخنراني كرد ولي جمعيت مغرور يهود  با لحن تند و تهديد آميزي به پيامبر پاسخ دادند . اگرچه پاسخ آنان اثري در روحيه مسلمين نداشت اما حجت بر آنها تمام شد .

      مسلمين از تندي لجوجي فرزندان بني قينقاع فوق العاده ناراحت بودند و در انتظار كار خلافي بودند  تا اين دسته از يهوديان را ادب نمايند كه يكروززن عربي در بازار بني قينقاع  جنب دكان يك زرگر يهودي  مشغول فروش كالايي بود كه همراه آورده بود . او كاملا  مواظب بود كه صورت او  را كسي نبيند ولي يهوديان بني قينقاع اصرار داشتند كه پرده از رخسار او بردارند 0 مغازه دار يهود ي به جرم اينكه اين زن حاضر نشد كه چهره خود را نشان بيگانه دهد از مغازه بيرون آمد و دامن لباس او را به پشت او دوخت و پس از لحظاتي كه آن زن برخاست  قسمتي از بدن او نمايان شد و جوانا ن   بني قينقاع  زن را مسخره نمودند .  و اوضاع پريشان اين زن غريب ، غيرت مسلماني را تحريك كرد  وفورا دست  به سلاح نمود و زرگر يهودي را كشت . و در پي آن يهودان بازار بطور دسته جمعي  خون مسلماني را كه براي حفظ ناموس يك زن دست به سلاح برده بود ريختند .

      خبر كشته شدن يك مسلمان مدافع  بطور فجيع و رقت بار جام صبر مسلمانان را لبريز نمود و آنان را مصمم نمود كه كار را يكسره كنند و لانه فساد را نابود كنند و قهرمانان رجز خوان بني قينقاع بجاي عذرخواهي از مسلمين ، مصلحت ديدند كه هرچه زودتر به خانه هاي خود كه در ميان قلعه هاي بلند  و محكمي بود پناهنده شوند وا تحصن در قلعه نوعي اعلام جنگ به مسلمين بود . پيامبر به مسلمانا ن  دستور داد تا دژ دشمن را محاصره كنند و از ورود تداركات جلوگيري كنند و تماس با افراد ممنوع اعلام گرديد . يهوديان قلعه بر اثر محاصره اقتصادي به زانو در آمدند و با نشان دادن علايم تسليم ، اعلام كردند هر تصميم پيامبر در حق خود را مي پذيرند . پيامبر اگرچه تصميم داشت آنها را سخت تنيبيه كند اما با اصرار  عده اي از اهالي مدينه از شدت عمل منصرف شد و قرار شد كه هر چه زودتر با تحويل اسلحه و ثروت ، مدينه را تخليه كنند و يهودان بني قينقاع چاره اي نديدند جز اينكه مدينه را به قصد “  وادي القري“  و از آنجا  به قصد“ اذرعات “ كه از نواحي شامات است كوچ  نمايند .

 

2-يهودان بني النضير

  

       در ماه صفر سال چهارم هجري" ابوبرا عامري " وارد مدينه شد پيامبر او را به آئين اسلام دعوت نمود ولي اونپذيرفت, ولي به  پيامبر گفت : اگر سپاه تبليغ نيرومندي را روانه مناطق " نجد" كنيد اميد است آنها ايمان بياورند زيرا تمايلات آنها به توحيد زياد است 0 پيامبر فرمود: ازحيله و مكر,عداوت و دشمني مردم نجد  مي ترسم . ابو برا  گفت : ستون اعزامي شما در پناه من هستند و من ضمانت مي كنم كه آنها را از هر حادثه بدي حفظ نمايم . بنابراين چهل نفر از رجال علمي اسلام به فرماندهي  منذر  رهسپار منطقه نجد گرديدند و در كنار   بئرمعونه منزل كردند . پيامبر نامه اي براي دعوت به اسلام به عامربن طفيل يكي از بزرگان نجد فرستاد كه او نه تنها نامه را نخواند بلكه نامه رسان را نيز كشت و سپس قبيله خود رابركشتن رجال علمي اسلام دعوت كرد . افراد قبيله از كمك جلوگيري كردند و گفتند بزرگ قبيله ابو برا به آنان امان داده است سرانجام از كمك قبيله خود مايوس شده و از عشاير و قبايل اطراف كمك گرفت و طي جنگي خونين همه  مبلغين به شهادت رسيدند جز  كعب  بن زيد  كه با بدن مجروح خود را به مدينه رسانيد و جريان را اطلاع داد

    زماني كه سپاه تبليغي عازم منطقه ابوبرا گرديد دونفر از آنان بعنوان مراقبان شتر ها انتخاب شدند كه بعد از قتل عام گروه تبليغي عامر ابن طفيل به آنها حمله كرد و يكي از آنان را كشت و ديگري بنام  "عمروبن اميه"  فرار كرد . عمرو بن اميه در بازگشت خود به مدينه به دونفر برخورد كرد و يقين پيداكرد كه آنها ازقبيله ابوبرا (بني عامر) هستند از اين جهت آن دو نفر را كشت و به مدينه بازگشت.كه البته او اشتباه كرده بود چون مهاجمان از قبايل  سليم وذكوان بودند .

      اين جريان باعث اندوه پيامبر شد و تصميم گرفت خونبهاي اين دو نفر  را بپردازد  لذا بعد از مدتي عازم دژبني النظير گرديد تا در پرداخت خونبهاي آن دو نفر از بني النظير كمك بگيرد چو ن بني النظيرهم با مسلمانان وهم باقبيله بني عامر پيمان داشتنئد و ميبايست در چنين مواقعي به همديگر كمك كنند.

      پيامبر به همراه چند تن از افسران مسلمان در برابر درب دژ بني النظير فرود آمد و مطلب را با سران قوم در ميان گذاشت آنان با آغوش باز از پيامبر استقبال نمودند و قول مساعدت دادند و سپس پيامبر را به دژ دعوت نمودند اما پيامبر نپذيرفت و در سايه ديوار دژ با افسران خود نشست و با سران بني النظير  وارد گفتگو شد . البته پيامبر احساس كرد كه چرب زباني يهود يان با سخنان مشكوكي همراه است 0 درجقيقت سران بني النظير تصميم داشتند كه پيامبر را غافلگير كنند و يكي از آنان بنام " عمروبن حجاش"آماده شده بود كه بالاي بام رود و با افكندن سنگ بزرگي برسرپيامبر به زندگي اوخاتمه  دهد.

     خوشبختانه نقشه آنها نقش بر آب شد و پيامبر از طريق فرشته وحي آگاه شد . پيامبر از جاي خود حركت  كرد  و طوري  مجلس  را ترك كرد كه يهوديان تصور كردند دنبال كاري   مي رود   و   بر مي گردد. ولي پيامبر راه مدينه را درپيش گرفت و همراهانش را نيز از تصميم خود آگاه نساخت  لذا آنان در انتظار بازگشت پيامبر بودند . از سوي ديگر بني النضير سخت در تكاپو و تشويش افتادند  و فكر مي كردند اگر پيامبر از توطئه آنان باخبر شده باشد آنها را گوشمالي سختي خواهد داد .

     در اين حين همراهان پيامبر تصميم گرفتند كه دنبال پيامبر بروند.آنها مقدار زيادي از دژ دور نشده بودند كه با مردي كه ازمدينه آمده بود روبرو شدند كه خبر ورود پيامبر به مدينه را به آنها داد.آنان فورا به محضر پيامبر شرفياب شدند و پيامبر بلافاصله به همه سربازان آماده باش داد و سپس فرستاده اي به بني النضير فرستاد كه يهود درمدت ده روز اين آب و خاك را ترك كنند زيرا پيمان شكني كرده و از راه مكرو حيله وارد شده اند و بعد از  اين ده روز خون بني النضير هدر است .

    قسمتي از پيمان كه در روزهاي اوليه هجرت پيامبر به امضا  رسيده بود  اين است : { پيامبر با هر يك از سه گروه (بني النضير، بني قينقاع ، بني قريظه ) پيمان مي بندد كه هرگز بر ضرر رسولخداو ياران وي قدمي برندارند و به وسيله زبان و دست ضرري به او نزنند ...... هرگاه يكي از اين سه قبيله  برخلاف متن پيمان رفتار كنند دست پيامبر در ريختن خون و ضبط امول  و اسير كردن زنان و فرزندان  آنان باز خواهد بود .ٍ}

   منافقان مدينه فورا پيامي به بني النضير فرستادند كه ما با دوهزار سرباز شما را ياري مي كنيم و قبايل هم پيمان شما مثل غطفان و بني قريظه شما را تنها نخواهند گذاشت . اين وعده دروغيت برجرات يهود افزود وبجاي ترك سرزمين درهاي دژ رابسته و با سلاح جنگي مجهز شده و تصميم به جنگ گرفتند . رسول گرامي از  پيام  منافقان آگاه شد و تكبير گويان براي محاصره قلعه  بني النضير حركت كرد و فاصله بني النضير و بني قريظه را لشگرگاه خود قرار داد و دو هفته قلعه آنان را محاصره كرد و سرانجام يهودان پيام دادند ما حاضريم از اينجا برويم مشروط بر اينكه اموال منقول خود را ببريم . پيامبر موافقت كرد و گروهي از آنان عازم خيبر و گروهي  ديگر روانه شام شدند . ولي كينه مسلمين را به دل گرفتند از جمله  حي بن اخطب و  سلام بن الي الحقيق  كه  پس از مدتي شروع به رايزني و توطئه عليه مسلمانان نمودند .

 

3-بت پرستان قريش

        

   در پايان جنگ  احد  ابوسفيان رو به مسلمانان كرد و گفت : سال ديگر همين موقع ما در بيابان بدر به هم خواهيم رسيد و انتقام بيشتري خواهيم گرفت . مسلمانان نيز بدستور پيامبر آمادگي خود را براي دفاع اعلام نمودند .  يكسال تمام گذشت  و ابوسفيان كه رييس قبيله قريش بود با مشكلات گوناگوني مواجه بود لذا  نعيم بن مسعود كه با طرفين روابط دوستانه شد وارد مكه شد و ابوسفيان از او خواهش كرد كه فورا به مدينه برود و پيامبر را از تصميم خروج از مدينه  بازدارد . نعيم به مدينه رفت اما سخنان او كوچكترين اثري در روحيه پيامبر نگذاشت . پيامبر با هزار و پانصد سرباز و مقداري كالاي بازرگاني درماه ذي القعده سال چهارم در سرزمين بدر فرود آمد و هشت روز تمام در آنجا كه مصادف با بازار ساليانه اعراب  در  بدر بود در آنجا اقامت كرد و مسلمانان كالاهاي تجارتي خود را فروختند . سپس مردمي كه از اطراف آمده بودند متفرق شدند ولي  ارتش اسلام همچنان در انتظار ورود ارتش مكه بود .  سران مكه چاره اي نداشتند جز اينكه براي حفظ آبرو سرزمين مكه را به قصد بدر ترك كنند . ابوسفيان با تجهيزات كافي تا  مرالظهران  آمد ولي قحطي را بهانه قرار داد و از نيمه راه برگشت .

     بازگشت ارتش شرك  موجب سرخوردگي سران قريش شد و بقدري  زننده بود كه صفوان به ابوسفيان گفت :  ما با اين عقب نشيني  تمام افتخاراتي را كه كسب كرده بوديم از دست داديم و اگر تو در سال گذشته وعده نبرد نداده بودي ما دچار چنين شكست معنوي  نمي شديم .

اتحاد يهوديان و مشركين براي جنگ

  

    آتش افروزان اين جنگ سران يهود  بني النضير و گروهي از بني وائل بودند . ضربات محكمي كه بني النضير از مسلمين خوردند و  مجبور به ترك مدينه شدند موجب شد نقشه دقيقي براي براندازي اساس اسلام بريزند و مسلمين را با دسته هاي گوناگوني روبرو كنند كه در تاريخ اعراب  بي سابقه بود. در اين نقشه گروههاي عرب از كمكهاي مالي و اقتصادي يهوديان برخوردار بودند 0

      نقشه از اين قرار بود كه سران بني النضير از جمله  حيي بن اخطب  وارد مكه شدند و با لاف و گزاف گفتن سران سرخورده و خسته قريش  را  به همكاري دعوت كردند كه انها نيز نقشه  يهود را پسنديدند و وقت حركت به سمت مدينه  را تعيين كردند .

    آتش افروزان جنگ با خيالي خوش از مكه خارج شده به سوي نجد حركت نموده و با قبيله غطفان  تماس گرفتند . از قبيله غطفان تيره هاي : بني فزاره ، بني مره ، بني اشجع  به درخواست آنها جواب مثبت دادند مشروط براينكه پس از پيروزي محصول يكساله خيبر به آنها پرداخت شود .   قريش نيز با هم پيمان خود بني سليم  و غطفان نيز با همپيمان خود  بني اسد  تماس گرفته و آنها نيز دعوت  مشركين را پذيرفتند  ضمن اينكه يهود بني قينقاع نيز به اين جمع  اشافه شدند. در روز معين  تمام اين احزاب ، سيل آسا از نقاط مختلف عربستان حركت كرده و آهنگ تسخير و محاصره مدينه را نمودند .

دستگاه  اطلاعاتي  مسلمانان

   

       پيامبر (ص) از هنگامي كه در مدينه  ساكن گرديد پيوسته  ماموران زير دست را روانه  اطراف  مي نمود تا او را از اوضاع و جنب و جوشهاي  خارج از محوطه اسلام آگاه سازند .   گزارشگران به پيامبر اطلاع دادند كه  اتحاديه نظامي نيرومندي بر ضد اسلام  تشكيل شده و افراد اين  اتحاديه نظامي در روز مشخصي حركت  نموده و مدينه را محاصره خواهند نمود .

 

شوراي  جنگي مسلمانان

       

         پيامبر  بعد از دريافت گزارش فورا شوراي دفاعي تشكيل داد تا از تجربيات گذشته استفاده شود 0 گروهي قلعه داري و نبرد از برجها و نقاط مرتفع را بر بيرون رفتن ترجيع دادند ولي اين نقشه بعلت زياد بودن تعداد دشمنان رد شد .

    سلمان فارسي كه با فنون رزمي ايراني آشنايي كامل داشت ، گفت : در سرزمين فارس هر موقع كه مردم با هجوم دشمن مواجه مي شدند در اطراف شهر خندق عميقي مي كندند و از اين طريق از پيشرفت دشمن جلوگير ي ميكنند از اين نظر بايد  نقاط اسيب پذير مدينه را كه عبور جنگجويان براحتي  صورت مي گيرد بوسيله خندق عميقي درحصار انداخت و دشمن را متوقف نموده و با ساختن سنگرها اطراف خندق دشمن را از نزديك شدن به خندق جلوگيري كرد .   پيشنهاد سلمان به اتفاق اكثريت  تصويب شد و پيامبر شخصا همراه گروهي محل حفر خندق را  با توجه به نقاط آسيب پذير مشخص  نمودند .

 

مشخصات خندق

        بعد از بررسي قرار شد كه سمت شمال مدينه خندق حفر شود چون غرب مدينه را كوههاي بلندي پوشانده بود كه عبور و  مرور  گروهي از آن بسيار مشكل و دفاع از آن توسط نيروي كم نيز آسان  بود .

        سمت شرق مدينه نيز  نسخلستانها بودند كه با آب انداختن به نخلستانها  ، به عامل دفاعي مهمي تبديل مي گرديد و با نفرات اندك ميتوان جلوي پيشروي دشمن را به آساني گرفت .

      سمت جنوب مدينه نيز يهوديان بني قريظه بودند كه در ظاهر با مسلمانان پيمان دوستي داشتند .

     سمت شمال مدينه كه در  جنوب مكه بود منطقه بي دفاعي بود لذا تصميم  گرفته شد حدود 12 كيلومتر  خندق به عمق 5 متر و عرض 5 متر كنده شود و چون تعداد مسلمين حدود 3000 نفر بود قرار شد كه هر 10 نفر رويهم 40 ذراع  خندق را حفر نمايند .

   پيامبر شب و روزدركنار خندق به سر ميبرد تا كار خندق پايان پذيرد ولي گروه منافق به بهانه هاي گوناگوني از كار شانه خالي مي كردند و گاهي بدون اجازه به منازل مي رفتند  اما مردان با ايمان با عزمي استوار مشغول كار بودند . مسلمين درآن موقعيت از نظر خواربار در مضيقه عجيبي بودند  با اين حال از طرف خانواده هايمتمكن به سربازان اسلام كمك مي شد . موقعي كه حفر خندق بر اثر بروز  تخته سنگهاي عظيمي دچار اشكال مي شد به خود پيامبر متوسل مي شدند و پيامبر با ضربات محكمي صخره هاي عظيم  را درهم مي شكست .

محاصره  مدينه 

 

      سپاه عرب بسان مورو ملخ در كنار خندق عميقي كه شش روز قبل از ورود آنان حفر شده بود  فرود آمدند . آنان چنين انتظار داشتند كه در دامنه كوه احد با ارتش اسلام روبرو شوند اما وقتي به  بيابان احد رسيدند اثري از مسلمانان نديدند از اينرو به پيشروي خود ادامه دادند تا لب خندق  رسيدند 0 مشاهده خندقي عميق در خطوط آسيب پذير مدينه ، با عث حيرت آنان گرديد . همگي  كارشناسان  گفتند : پيامبر  اين تاكتيك نظامي را از يك فرد ايراني  آموخته است وگرنه اعراب  با اين فنون  رزمي آشنايي نداشتند .

    اردوگاه مسلمانان در دامنه كوه سلع بود كه بر خندق و خارج از آن اشراف كامل داشت و تمام فعاليتهاي دشمن ديده مي شد . كروهي از مسلمانان مامور حفاظت و كنترل عبور و مرور از روي خندق بودند .

    سپاه  شرك نزديك به يك ماه در پشت خندق توقف كرد و جز عده معدودي نتوانستند از خندق عبور كنند و كساني كه فكر عبور از خندق را داشتند با پرتاب تير و سنگ  عقب رانده مي شدند.

مشكلات  مهم سپاه شرك

 

    غزوه احزاب در زمستان بود و مدينه در آن سال با كمبود باران و نوعي قحطي روبرو  بود . آذوقه  سپاه مشركين نيز كم بود چون آنها اصلا تصور نمي كردند يكماه پشت خندق  معطل شوند.

    مشكل ديگر  كه سران يهود بدان پي بردند گذشت زمان بود كه به مرور زمان از روحيه سپاه  شرك  كم مي شد و انگيزه جنگ در آنان بشدت كم مي شد .

    لذا آتش افروز جنگ " حي بن اخطب "  راهي دژ بني قريظه در كنار مدينه شد تا آنها را با نقشه هاي مشركان هماهنگ كند . او با سماجت فراوان و چرب زباني   سران يهود را بر پيمان شكني  با مسلمين ترغيب نمود و همگي آنان را فريب داد  بگونه اي كه عهدنامه بني قريظه و مسلمين در همان مجلس پاره كردند و قرار شد در موعد مقرر يهود بني قريظه  از پشت و گروههاي ديگر از مقابل  به مسلمانان  حمله كنندو  حي بن اخطب براي نيروهاي احزاب بيست بار شتر خرما از بني قريظه قرض گرفت تا كمبود آذوقه سپاهيانشان  جبران گردد كه البته توسط ماموران اسلام توقيف و ميان ارتش اسلام تقسيم گرديد   

    پيامبر دو تن از مسلمين را بر تاييد اين خبر به دژ بني قريظه فرستاد اما يهوديان بني قريظه به دشنام گويي به مسلمين پرداختند و پيمان شكني آنها مسجل گرديد .

تحركات اوليه  بني قريظه

 

    نقشه ابتدايي بني قريظه اين بود كه در آغاز كار شهر مدينه را غارت كنند و زنان و كودكان مسلمان را كه به خانه ها پناهنده شده اند مرعوب سازند و اين نقشه را به تدريح در مدينه عملي كردند . مثلا دلاوران بني قريظه مر موزانه در شهر به تردد و ايجاد مزاحمت براي خانواده هاي مسلمين پرداختند.

پس از مدتي مامور اطلاعاتي مسلمانان به پيامبر گزارش داد كه بني قريظه از قريش و عطفان دوهزار سرباز خواسته اند تا از داخل دژ وارد مدينه شده و مدينه را غارت نمايند . اين خبر وقتي رسيد كه مسلمين  سرگرم حفاظت كرانه هاي خندق بودند كه مبادا دشمن از خندق عبور كند . پيامبر فورا دو افسر بنام زيد بن حارثه و مسلمه بن اسلم را با پانصد سرباز مامور كرد كه در ميان شهر به گردش  بپردازند و تكبيرگويان  از تجاوزات بني قريظه جلوگيري كنند تا زنان و كودكان با صداي تكبير آنان  آرامش يابند .

 

اولين  زن مبارز

 

   موقعي كه  افراد يهودي مزاحمت براي نواميس مسلمين ايجاد مي كردند  اولين قتل  در تاريخ اسلام  بدست  يك شيرزن مسلمان صورت گرفت  اين شير زن صفيه دختر عبدالمطلب (خواهر حمزه سيد الشهدا ) بود كه در اين باره چنين مي گويد : من در خانه  حسان بن ثابت  بودم و حسان نيز با زن خود در آن خانه بود . ناگهان يك مرد يهودي را ديدم كه بصورتي مشكوك در اطراف  حصار خانه  مشغول گشت است و قصد مزاحمت دارد . به حسان گفتم : اين يهودي سو ,  نيت دارد برخيز او را از اينجا دور كن .  حسان گفت : اي دختر عبدالمطلب  من شهامت كشتن او را ندارم و ميترسم از اين حصار بيرون روم و كشته شوم . من به ناچار برخاستم و كمرم را بستم و قطعه آهني  خيمه را برداشتم و با  يك ضربت آن مرد يهودي را كشتم .

 

عبور  دلاوران قريش از خندق

 

       ابتدا      ابتدا پنج قهرمان بنامهاي : عمروبن عبدود، عكرمه بن ابي جهل ، هيبره بن وهب ، نوفل بن عبدا... و ضراربن الخطاب  لباس جنگ پوشيدند و با غرور مخصوصي در برابر سپاه  "بني كنانه" ايستاده و گفتند : آماده نبرد باشيد امروز خواهيد فهميد كه قهرمانان واقعي سپاه عرب كيست . سپس  اسبان خود را تاخته و ازنقطه اي كه بهناي آن كمتر بود با اسبان خود پريدند . اين پنج نفر از تيررس سربازان مراقب خندق بيرون رفتند ولي فورا نقطه عبور محاصره شد و از تجاوز ديگران جلوگيري شد. قهرمانان عرب با كبر و غرور خاصي با اسبهاي خود بازي مي كردند و با اشاره مبارز ميطلبيدند. ولي از ميان اين پنج نفر قهرمان مشهور عرب به ميدان آمد و فرياد كشيده و هل من مبارز ميگفت  نعره او سكوت را در ارتش اسلام حاكم كرده بود . پيامبر اسلام چندين بار مي فرمود يك نفر برخيزد و شر اين مرد را از سرمسلمانان كم كند . اما هيچكس جز علي ابن ابيطالب آماده مبارزه نبود .   علي (ع) براي جبران تاخير با سرعت تمام راه افتاد و در اين لحظه پيامبر جمله تاريخي خود را گفت :         ( ايمان و كفر به تمامي روبروي يكديگر قرار گرفت ) 0 سراسر بدن حضرت علي (ع) زير سلاحهاي آهني قرار گرفته بود . عمرو نيز از اسب پياده شد تا پياده بجنگد .

           نبرد دو قهرمان آغاز شد و گرد و غبار اطراف آنان را فرا گرفت و تماشاگران از وضع آنان بي خبر بودند . تنها ضربات شمشير كه بر سپرها ميخورد به گوششان مي رسيد . پس از ضزباتي  عمرو شمشير خود را متوجه سر علي (ع) كرد . على (ع) ضربه را با سپر تاحدي دفع كرد ولي شكافي در سر او پديد آمد اما او از فرصت استفاده كرد و با ضربتي پاي حريف را قطع كرد .

       صداي تكبير از ميان گرد و غبار بلند شد منظره بخاك غلطيدن عمرو  چنن رعبي در دل ساير قهرمانان كه پشت سر عمرو بودند افكند كه بي اختيار عنان اسبها را متوجه خندق كرده و همگي به لشگركاه خود فرار كردند جز  نوفل كه اسب او به وسط خندق سقوط كرد و توسط حضرت علي (ع) او نيز كشته شد0  وحشت و بهت سراسر لشكر شرك و كفر را فرا گرفت و بيشتر از همه  ابوسفيان  مات و متحير  و مبهوت مانده بود .    وقتي حضرت علي (ع) خدمت پيامبر رسيد چنين فرمود : ارزش اين فداكاري بالاتر از تمام اعمال امت من است زيرا در سايه شكست بزرگترين قهرمان كفر ، عموم مسلمين عزيز و ملت شرك خوار و ذليل گرديد .

 

 

 

عوامل تفرقه و شكست سپاه عرب

 

1-حفر خندق كه  مانع  مهمي در هجوم دشمن به مدينه بود .

2-كشته شدن عمرو بن عبدود كه موجب رعب و هراس شديد و تضعيف روحيه مشركين شد بخصوص فرار چهار نفر ديگر بعد از كسته شدن عمرو  روحيه مشركين را ضعيفتر كرد .

 

3-گفتگوهاي نمانيدگان مسلمين با سران قبايل غطفان و فزاره بود كه مسلمانان به آنها گفتند حاضرند يك سوم خرماي مدينه را به آنها بدهند به شرط آنكه آنها با زگردند و چون آنها ابتدا به طمع وعده محصولات خيبر  در جنگ  با مسلمين شركت كرده بودند با اين پيشنهاد انگيزه جنگ كردن آنها به شدت كاهش يافت . اين قرارداد مسلمين با اين قبايل اگرچه تصويب نشد و لي نقش آن نيز  اعلام نشد . قبايل مزبور در همكاري با بقيه احزاب متردد بودند و هر روز منتظر امضاي قرارداد فوق با مسلمين بودند و هر موقع از انها تقاضاي حمله مي شد آنان بع اميد اين قرارداد  به عذرهاي خاصي  تقاضا را رد  مي كردند .

 

4-نعيم بن مسعود  تازه مسلمان ، در بهم زدن  اتحاد  مشركين و يهود فوق العاده موثر بود . او موثرترين نقشه را در متفرق ساختن سپاه شرك ريخت 0 وي خدمت پيامبر آمده و گفت : من يك فرد مسلماني هستم و با تمام اين قبايل دوستي ديرينه دارم آنان از اسلام من اگاهي ندارند اگر دستوري داريد  آماده اجرا هستم . پيامبر فرمود :كاري كن كه اين جمعيت پراكنده شوند 0 نعيم مقداري انديشيد انگاه سراغ بني قريظه رفت كه در حقيقت ستون پنجم دشمن بوده و مسلمانان را از پشت سر تهديد  ميكردند 0 وي وارد دژ بني قريظه گرديد و مراتب دوستي و صميميت خود را به رخ انها كشيد و با قيافه همدردي و خيرانديشي  اعتماد انان را جلب كرد و سپس گفت : موقعيت شما با احزاب متفق يعني قريش و غطفان تفاوت دارد زيرا مدينه مركز زندگي شماست و تمام ثروت شما اينجاست و براي شما رفتن از اينجا ممكن نيست اما احزاب متفق مركز زندگي و تجارتشان اينجا نيست . اگر پيروز شوند كه به هدفشان رسيده اند اما اگر شكست خوردند به مراكزشان كه دور از دسترسي مسلمين است باز مي گردند اما در صورت شكست شما در چنگال قدرت مسلمانان خواهيد ماند . من تصور مي كنم كه بهترين راه اين است كه اكنون شما با احزاب بمانيد ولي براي اينكه در اثناي جنگ شما را تنها نگذارند و برگردند چند نفر از سران و اشراف آنان را به گروگان بگيريد تا انها در سختي شما را رها نكنند زيرا آنان ناچارند براي نجات شخصيتهاي خود تا آخرين نفس با مسلمين بجنگند .  نظر نعيم باتفاق آرا   تصويب شد و او مطمئن شد كه سخن او در دل بني قريظه موثر افتاده است0

     نعيم سپس به اردوگاه  احزاب رفت او باسران قريش سوابق دوستي داشت با آنها تماس گرفت  و چنين گفت : بني قريظه از شكستن پيمان خود با محمد سخت نادم و پشيمانند و اكنون به طرزي ميخواهند آنرا جبران كنند 0 آنان تصميم گرفته اند چند نفر از اشراف شمارا  گروگان بگيرند و تحويل محمد  دهند و بدست مسلمين كشته شوند آنان اين مطلب را با محمد درميان گذاشته اند و به او قول داده اند كه بعد از اين او را پشتيباني نموده و با شما مبارزه كنند 0 بنابراين  اگر يهود از شما گروگان بخواهند مبادا موافقت كنيد 0 دليل روشن اين است كه شما فردا از آنها بخواهيد وارد جنگ شوند و ازپشت سر به  مسلمين حمله كنند ، خواهيدديد كه هرگز قبول نخواهند كردو مطالبي پيش خواهند كشيد .

   نعيم سپس به اردوگاه غطفان رفت و به آنان نيز گفت : شما ريشه و اصل من هستيد ، گمان نمي كنم مرا در گفتارم متهم كنيد من با شما سخني خواهم گفت ولي تمنا مي كنم كه آنرا با كسي بازگو نكنيد 0 همه او را به صداقت و دوستي پذيرفتند .سپس او مطلبي را كه به قريش گفته بود به غطفان نيز گفت و انان را از همكاري با بني قريظه نهي كرد .

   وي ماموريت خود را به نحو احسن انجام داد سپس مخفيانه به اردوگاه مسلمين آمد و اين شايعه را كه يهوديان بني قريظه مي خواهند از نيروهاي عرب گروگان بگيرند و تحويل مسلمين دهند را در ميان مسلمين پخش كرد . البته منظور او از پخش شايعه  اين بود كه مطلب از كرانه هاي خندق بگذرد و به گوش لشكر عرب برسد .

         سرانجام ابوسفيان شب شنبه تصميم گرفت كه كار را يكسره كند  از اينرو سران قريش و غطفان  نمايندگاني به نزد   بني قريظه  اعزام كرده و گفتند : اينجا  منطقه زندگي ما نيست و چهارپايان ما به هلاكت ميرسند 0 لذا شما فردا از پشت سر حمله كنيد  تا كار را يكسره كنيم 0 فرمانده بني قريظه در پاسخ نمايندگان احزاب گفت :  فردا روز شنبه است و ما ملت يهود در چنين روزي دست به هيچ كاري نمي زنيم زيرا گروهي از اجداد ما در چنين روزي دست به اينكار زدند و گرفتار عذاب الهي شدند ، علاوه براين ما در صورتي اقدام به جنگ مي كنيم كه عده اي از بزرگان به عنوان گروگان در دژ ما باشند تا شما براي نجات آنها تا آخرين نفس بجنگيد و مار ا  تنها نگذاريد 0

   نمانيدگان قريش بازگشته و مطالب را به سمع سران احزاب رساندند همگي گفتند : دلسوزي نعيم درست بوده وبني قريظه ميخواهند با ما از در حيله وارد شوند 0 باديگر نمايندگان قريش با سران بني قريظه تماس گرفتند و گفتند : اين مطلب كه ما اشراف خود را گروگان بدهيم عملي نيست ولي اگر شما مايليد فردا حمله كنيد ما شما را ياري مي كنيم  ما حتي يك نفر هم به عنوان گروگان به شما نمي دهيم 0

    بني قريظه  همگي گفتند : حق همانست كه نعيم به ما مي گفت ، قريش مآل انديش است اگر خود را در اين جنگ موفق و پيروز نديد راه خود را در پيش  خواهد گرفت و ما را در چنگال مسلمين رها خواهد نمود .

   بدين ترتيب با تدبير نعميم بن مسعود تازه مسلمان  صفوف  دشمنان مسلمين به هم ريخت .

5- عامل پنجم كه ميتوان امداد غيبي نيز ناميد و باعث تفرق احزاب شد  طوفاني شدن هوا و برودت زياد هوا بود بگونه اي كه خيمه ها را از جاي كند و آتشها را پراكنده و ديگ ها را واژگون نمود  و احزاب مايوس و سرخورده كه دچار تفرقه هم شده بودند مجبور شدند  سريعا قبل از طلوع خورشيد روز 24 ماه ذي القعده سال پنجم آنجا را ترك نمانيد  در باره حوادث آن شب  جاسوس مسلمين بنام حنظله  ماجراي جالبي دارد .

ماجراي  جاسوس  زرنگ

 

        حذيفه بن يمان جاسوس مسلمين  مي گويد : شبي بسيار سرد با رسول خدا (ص) كنار خندق بوديم و در آن شب سرماو گرسنگي و ترس بر ما غالب شده بود . پيامبر (ص) فرمود : هر مردي كه برود و ببيند دشمن چه كرده است  خداوند او را در بهشت  رفيق من قرار خواهد داد . پيامبر سه بار گفتار خود را تكرار فرمودند ولي حتي  يك نفر هم از شدت سرما و گرسنگي و خوف برنخواست 0 پيامبر چون ديدند كسي برنمي خيزد مرا صدا زدند و فرمودند : حذيفه . چون پيامبر نام مرا آوردند چاره اي جز برخاستن نداشتم  لذا به حضور  پيامبر شتافتم در حاليكه دل در سينه ام مي تپيد 0 پيامبر فرمود ند : امشب صداي مرا شنيدي و برنخاستي ؟   گفتم : سوگند به خدا  به واسطه شدت سرما و گرسنگي و خوف يارا و توان برخاستن نداشتم. فرمودند : برو ببين اين قوم چه كرده اند ؛ ولي نه تيري بينداز ، نه سنگي پرتاب كن و نه نيزه و شمشيري بزن تا پيش من برگردي . گفتم : اي رسول خدا من از كشته شدن بيم ندارم ، ولي مي ترسم كه پس از مرگ مرا مثله كنند . پيامبر (ص) فرمودند : چيزي برايت پيش نمي آيد ! و دانستم كه با اين گفتار پيامبر (ص) براي من چيزي نخواهد بود . آن گاه فرمودند : ميان آن قوم داخل شو و ببين چه مي گويند .

       چون حذيفه به راه افتاد ، پيامبر (ص) فرمودند : خدايا او را از هر شش جهت حفظ نماي ! حذيفه وارد اردو گاه دشمن شد و ديد كه آن ها خود را با آتش گرم مي كنند ، و طوفان هم آن چه مي خواهد        مي كند ؛ نه براي آن ها خيمه اي پا بر جا گذاشته و  نه قرار و آسايشي . گويد : من رفتم و خود را همراه عده اي در كنار آتش جا زدم . ابو سفيان برخاست و گفت : از جاسوسان و افراد دشمن  كه نفوذ كرده باشند بپرهيزيد و هر كس بغل دستي هاي خود را بنگرد . گويد : من به عمروبن عاص كه در سمت راستم بود ، رو كردم و گفتم : كيستي ؟ گفت : عمروبن عاص . آن گاه به معاويه بن ابو سفيان نگريستم  و گفتم : تو كيستي ؟ گفت : معاويه بن ابو سفيان .اما كسي از من نپرسيد كه تو كيستي؟ در اين موقع ابو سفيان گفت : به خدا قسم شما نمي توانيد در    اين جا بمانيد ؛ مي بينيد كه چهارپايان و شتران در شرف هلاك هستند و مراتع خشك شده است و    بني قريظه هم با ما مخالفت كردند و از ناحيه ي ايشان آن چه را كه خوش نمي داشتيم ، به ما رسيد . از باد و طوفان هم كه مي بينيد چه بر سر ما آمده است0 در اين كار براي ما هيچ پايه و اساس نخواهد بود و ديگ و سه پايه اي بر پا نخواهد شد. به راه بيفتيد و بكوچيد كه من هم اكنون حركت ميكنم  و بر شتر خود نشست ، در حالي كه پاي حيوان بسته بود . ابو سفيان از روي شتاب زدگي ، بدون اين كه پاي شتر را باز كند ، او را زد و به حركت در آورد و آن حيوان بر روي سه پا برخاست و بعد پاي بند آن را گشود

      حذيفه گويد : اگر پيامبر با من عهد نفرموده بودند كه هيچ كاري نكن تا پيش من بر گردي , ابو سفيان را مي كشتم .حذيفه مي  گويد , عكرمه بن ابي جهل , ابو سفيان را صدا زد و گفت : توپيشوا و سالار قومي , اين گونه مي گريزي و مردم را ترك مي كني ؟ ابو سفيان شرمگين شد و شتر خود را خواباند و از آن پياده شد , و لگام حيوان را گرفت و آن را مي كشيد و به سپاه فرمان مي داد : حركت كنيد و برويد ! مردم راه افتادند و  ابو سفيان همچنان ايستاده بود  ، تا آنكه باقي مانده لشكر سبك شد و بيشتر آن ها رفتند . آن گاه ابو سفيان به عمرو عاص گفت : اي ابا عبد الله , من و تو ناچاريم كه با گروهي از سواران , اين جا در برابر محمد و يارانش بمانيم ؛ زيرا در امان نيستيم كه به تعقيب ما بر نيايند و بايد باستيم  تا سپاه به سلامت بگذرد . عمرو گفت : من خواهم ماند .

   بدين ترتيب تا قبل از روشن شدن هوا تمامي احزاب منطقه را ترك كردند و حتي يكنفر باقي نماند ولي چادر و تجهيزات آنان باقي ماند 0 و اين نبرد با تدبير و درايت مسلمين به پيروزي انجاميد .

 

نبردي ديگر

     هنوز افق مدينه روشن نشده بود كه اخرين  دسته احزاب سرزمين مدينه را با وحشت و ترس زيادي ترك كردند در حاليكه آثار خستگي و فرسودگي در چهره مسلمين نمايان بود 0 مسلمانان آنروز نماز ظهر را برگزار كردند اما موذن به دستور پيامبر چنين گفت : مسلمانان بايد نماز عصر را در محله بني قريظه بخوانند . سپس پرچم را بدست علي (ع) داده و سربازان فاتح و دلير سراسر دژ بني قريظه را محاصره كردند. يهوديان نيز بلافاصله دربهاي دژ را بسته و جنگ سرد آغاز شد . و يهوديان از روزنه هاي برج به پيامبر  ناسزا مي گفتند  . اما مسلمين به محاصره برج ادامه دادند .

 

 

شوراي يهوديان بني قريظه

  

       در اين شورا  كه حيي بن  اخطب ( آتش افروز جنگ احزاب ) نيز شركت داشت چون بعد از تفرق احزاب بجاي خيبر به دژ بني قريظه رفت 0 رهبر طايفه سه پيشنهاد داد : اول  همگي اسلام بياورند . دوم زنان و كودكان خود را كشته و سپس مردانه با مسلمانان بجنگند . سوم اينكه امشب شب شنبه است و مسلمانان  ميدانند كه يهود در شب و روز شنبه دست به كاري نمي زنند بنابراين غافلگير مي شوند . اما شورا با هر سه پيشنهاد آنان مخالفت نمود .

         ازطرفي پيامبر هرگز نمي توانست پس از رفتن سپاه عرب  بني قريظه را به حال خود بگذارد زيرا هيچ بعيد نبود بار ديگر سپاه عرب درفصل مناسب با تجهيزات كافي در صدد تسخير مدينه برآيد و با همكاري    بني قريظه كه كليد فتح و سركوبي مسلمانان بودند و دشمن خانگي محسوب مي شدند موجوديت اسلام را به خطر افكنند 0 بنابراين حل مشكل بني قريظه و يكسره كردن كار آنان براي مسلمين يك امر حياتي بود . 

خيانت  ابو لبابه ( نقض حفاظت اطلاعات )

        پس از چند روز از محاصره دژ يهودان بني قريظه از پيامبر خواستند كه يكي از قبيله اوس بنام ابولبابه را براي مشورت نزد آنها بفرستد چون ابولبابه قبلا هم با بني قريظه سابقه دوستي داشت 0 ابولبابه وقتي وارد دژ شد زنان و مردان يهود  نالان از او پرسيدند : آيا به نظر توصحيح است كه ما بدون قيد و شرط تسليم شويم ؟

       ابولبابه  گفت : بله ، ولي با دست اشاره به گلو كرد 0 يعني اگر تسليم شويد كشته خواهيد شد 0 ابولبابه  ميدانست كه پيامبر گرامي با موجوديت اين گروه كه خطرناكترين جمعيت براي مسلمين هستند موافقت نخواهد كرد .  ولي ابولبابه  از اينكه به مصالح عالي اسلام و مسلمين خيانت كرده بود سخت پيشيمان بود  با بدني لرزان و چهره اي پريده  از دژ آنها بيرون آمد و يكسره به مسجد آمد و خود را به يكي از ستونهاي مسجد بست و با خدا پيمان بست كه اگر خداوند از تقصير وي نگذرد تا پايان عمر به همين حالت  به سر برد.

همسر او هر روز در اوقات نماز مي آمد و گره طناب را باز مي كرد و بعد از عبادت و غذا خوردن مجددا آن را مي بست .

    شش روز بعد سحرگاهان پيك وحي آيه 102 سوره توبه را نازل كرد : ( گروهي ديگر از آنان به گناهان خود اعتراف كرده ، عمل نيك و بد را به هم آميخته اند ، شايد خداوند توبه آنان را بپذيرد خداوند آمرنده و رحيم  است .)   پيامبر كه در خانه ام سلمه بود به او  فرمود: خداوند  از تقصير ابولبابه گدشت . وقتي همسر پيامبر به مردم اين  خبر را داد آنها به مسجد رفتند تا طناب ابو لبابه را باز كنند 0 ولي ابولبابه گفت : بايد پيامبر اين بندها را باز كند 0 پيامبر براي اقامه نماز صبح وارد مسجد شده و بندها را باز كرد .

 

 

 

سرانجام بني قريظه

 

        بعد از چند روز  شاس بن قيس يهودي به نمايندگي از قلعه خدمت پيامبر رسيد و درخواست كرد     بني قريظه  اموال منقول خود را برداشته و آنجا را ترك كنند  ولي پيامبر نپذيرفت 0 شاس طرح خود را عوض كرد و گفت : بني قريظه حاضرند اموال خود را در اختيار مسلمانان بگذارند و محيط مدينه را ترك نمايند ، پيامبر اين طرح را هم نپذيرفت . سرانجام تصميم نهايي بني قريظه تسليم  به مسلمانان بر اساس داوري سعد بن معاذ شد 0 لذا علي (ع) با ستوني از سربازان وارد دژ شده و همه را خلع سلاح و دستگير نمود  تا سرنوشت آنان مشخص شود . در اين ميان قبيله اوس از پيامبر خواستند كه به علت هم پيماني بني قريظه با آنها ، يهوديان را ببخشد ولي پيامبر گفت : من داوري را به عهده رييس و بزرگ شما سعد بن معاذ مي گذارم هرچه او بگويد من خواهم پذيرفت 0 همه حضار اين سخن پيامبر را از صميم دل پذيرفتند.

    سرانجام سعد وارد مجلس شد و عليرغم اصرار اطرافيانش نظر داد كه :  كليه مردان جنگنده بني قريظه اعدام شده و اموالشان تقسيم و زنان و فرزندانشان  اسير شوند .كه اززنان بني قريظه يك تن كشته شد زيرا او با پرتاب سنگ دست آس ، مسلماني را كشته بود و از بين محكومان به اعدام يك نفر بواسطه شفاعت  ثابت بن قيس بخشوده شد و زنان و فرزندان و اموال او نيز بازگردانده شد 0 چهارتن از بني قريظه مسلمان شدند . چهار پنجم غنايم بين مسلمين تقسيم شد و يك پنجم آن به زيد داده شد تا به نجد رفته و اسب و سلاح تهيه نمايد 0 بقيه مردان بني قريظه نيز كشته شدند 0  بدين ترتيب غائله بني قريظه در نوزدهم ذي الحجه سال پنجم هجرت (بيست و پنج روز  بعد از پايان  فتنه احزاب ) پايان يافت 0

 

بررسي داوري سعد بن معاذ

 

    داوري سعد بن معاذ مبني بركشتن مردان بني قريظه و مصادره اموال و زنان و اولادشان به اين دلايل بود:

1- يهوديان بني قريظه ، چند سال قبل با پيامبر پيمان بسته بودند كه اگر برضد مصالح اسلام و مسلمين قيام كنند و دشمنان مسلمين را ياري كرده يا برعليه مسلمين تحريكاتي نمايند  مسلمانان در كشتن آنان آزادند.  بنابراين سعد بن معاذ  مطابق متن پيمان حكم داد .

2- گروه بني قريظه مدتي شهر مدينه را دچار ناامني كرده بودند و براي ارعاب مسلمين به خانه هاي آنها ميريختند و اگر مراقبت پيامبر و اعزام گروهي از سربازان به مدينه نبود چه بسا نقشه هاي بني قريظه عملي ميشد و آنان مردان مسلمان را اعدام و زنان و اموالشان را مصادره مي كردند . بنا براين سعد بن معاذ  مطابق عملكرد و نيت يهوديان حكم صادر كرد . 

3-  سعد بن معاذ رئيس قبيله اوسيان با بني قريظه هم پيمان بود و دوستي نزديكي داشتنئ و از قوانين جزايي يهود مطلع بود. قسمتي از متن تورات يهود اين است : ( هنگامي كه به قصد نبرد آهنگ شهري نمودي نخست آنها را به صلح دعوت نما و اگر آنها از درجنگ وارد شدند  شهر را محاصره كن و همينكه مسلط شدي همه مردان را كشته و زنها و كودكان و حيوانات و كليه اموال شهر را براي خود غنيمت بردار.   بنابراين  سعد بن معاذ مطابق كتاب مذهبي يهود اين حكم را صادر كرد .

4-  بزرگترين علت اين راي اين بود كه سعد بن معاذ شاهد بود كه اولا: رسول خدا به درخواست خزرجيان هم پيمان آنها بني قينقاع را بخشيد و فقط اكتفا به ترك آنجا نمود  ولي هنوز كاملا مدينه را ترك نگرده بودند كه كعب بن اشرف راه مكه را درپيش گرفت و بركشتگان بدر اشك تمساحانه ريخت تا قريش را مصمم به جنگ  احد ساخت .  ثانيا : بني النضير مورد عفو قرار گرفتند ولي در مقابل با تشكيل يك اتحاديه بزرگ نظامي ، جنگ احزاب را بوجود آوردند . براين اساس سعد بن معاذ موجوديت  يهود بني قريظه را خلاف مصالح عمومي تشخيص داد .