موارد استفاده گياهان مانگرو:

اين گياهان از دير باز بعنوان يك منبع شگفت انگيز و با ارزش براي افراد عادي و دانشمندان تلقي مي شده است. براي بسياري از مردماني كه در مناطق جنوب شرقي آسيا و اقيانوسيه و كسانيكه در قسمتهاي شرقي اقيانوس اطلس زندگي مي كنند، دنياي مانگرو دنياي آشنايي مي باشد. اگر چه بسياري از مردم ساكن اين مناطق، به اين جنگلها فقط بعنوان باتلاق مي نگرند و آنرا فقط محيطي براي زندگي پشه ها، حشرات و بسياري از جانوران موذي بحساب مي آورند، ولي اگر نگاهي متفكرانه به اين مناطق داشته باشند خواهند ديد كه اين مناطق داراي تواناييهاي بسيار بالقوه اي نيز مي باشند كه آشنايي با اين تواناييها مي تواند در بهبود روند زندگي بسيار مفيد باشد.

جنگلهاي مانگرو بعنوان يكي از غني ترين اكوسيستمهاي جهان تلقي مي شود و داراي عملكردهاي محيطي و اقتصادي بسيار مهمي مي باشد. بطور كلان مي توان استفاده از جنگلهاي مانگرو را در دو دسته جامع و كلي طبقه بندي نمود. اول استفاده هاي غير مستقيم از اكوسيستم جنگلهاي مانگرو به فرم عملكردهاي اكولوژيكي زنده و كاملاً طبيعي  نظير كنترل فرسايش سواحل و حفاظت از مزينهاي ساحلي، ثبات و پايداري رسوبات موجود در زمينهاي ساخلي و خالص سازي و پاك سازي طبيعي آبهاي ساحلي از مواد آلوده كننده و دوم مزاياي اقتصادي بسيار متنوع و زيادي كه اين مناطقمي توانند داشته باشند.

در ادامه بطور خلاصه در مورد بعضي مصارف اين گياهان شگفت انگيز صحبت خواهد شد و خواهيم ديد كه در پاره اي موارد،عملاً نوع استفاده اي كه بعضي افراد از اين گياهان بعمل مي آورند، استفاده هاي ناآگاهانه و جاهلانه مي باشد. استفاده اي كه شايد منجر به تخريب بيش از حد اين گياهان خواهد شد.

جنگلداري:

تهيه هيزم و شاركول:

تقريباً تمامي گونه هاي مانگرو در اكثر نقاط دنيا بعنوان هيزم بكار برده مي شود. در ميان اين گونه ها، گونه هاي Rhizophara از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد زيرا اين گونه داراي چوب بسيار سنگيني بوده و حتي با دماي بالاي محيط نيز مي سوزد و دود كمي هم توليد مي كند. در بعضي نقاط دنيا كه حاوي اين پوشش خاص گياهي هستند مثل Sundarbans، اين گياهان به منظور تهيه هيزم قطع شده و اين عمل بصورت يك فعاليت اقتصادي مهم در ميان بوميان اين منطقه درآمده است.

در بسياري از كشورهاي آسيايي نظير اندونزي، مالزي، تايلند و ويتنام، شاركول اصلي ترين محصول اين گياهان بحساب مي آيد . گونه هاي Rhizophora از لحاظ كيفيت مرغوبترين نوع شاركول را ايجاد مي كنند. اين محصول بصورت تجاري و در مقادير بسيار وسيع مثلاً 100 تا 200 متر مكعب در كوره هاي گنبدي شكلي كه در بالاترين نقطه جنگلهاي مانگرو ساخته شده است، يا نزديك كانالهايي كه در كناره هاي اين جنگلها قرار دارند، تهيه مي شود. فرآيند كربونيزاسيون در اين كوره ها 40-30 روز طول مي كشد. امروزه با توجه به توسعه و پيشرفت صنعت از كوره هاي استيلي كوچكتري استفاده مي شود كه انرژي كمتري را به هدر داده و بيشتر از انرژي حاصل از همان گازهاي موجود در محفظه استفاده مي كند و لذا چوب كمتري را مورد استفاده قرار يدهد

صنايع چوب و كاغذ:

امروزه گياهان مانگرو داراي ابعاد مادي مهمي شده اند. در حال حاضر امكان دارد بعضي از گونه هاي Rhizophora به 40 متر يا حتي 60 متر هم برسند، ولي چوبهاي اين گونه ها براي صنايع چوب چندان مفيد نيست. از ميان گونه هاي مانگرو Heritiera fomes داراي بهترين كيفيت براي مصارف صنايع چوب مي باشد كه البته عموماً در ميان پوششهاي مناطق مختلف دنيا، انتشار اين گونه چندان زياد نيست. تنها اكوسيستمي كه داراي مقادير قابل ملاحظه اي از اين گونه مي باشد منطقه Sundarbans مي باشد كه در آنجا اين گونه، اصلي ترين گونه بحساب مي آيد.

 

 

 

 

 

از سوي ديگر تيرهاي چوبي حاصل از گياهان مانگرو، بعنوان مصالح اصلي خانه هاي بوميان منطقه و همچنين بعنوان فوندانسيون و چهارچوب ساختمانهاي روستائيان مورد استفاده قرار مي گيرد زيرا گفته مي شود كه چوب بسياري از گونه هاي گياهان مانگرو بادوام بوده و نسبت به موريانه ها مقاوم مي باشد.

تنوع نسبتاً كم اين گياهان و قابليت رشد در آب آنها منجر به استفاده هاي وسيع از اين گياهان، در صنايع مختلف شده است. در بنگلادشExcoecoria agallocha براي تهيه چوب كبريت و همچنين طبع روزنامه استفاده مي شود. از گونه هاي Avicennia و Sonneratia براي تهيه كاغذ استفاده مي شود. در اندونزي، كارخانجات و صنايع كاغذ سازي 20 درصد از مواد خام و اوليه خود را از گياهان مانگرو بدست مي آورند. در مناطق جنوب شرقي آسيا مثل كاليمانتان و سوماترا، بسياري از فعاليتهاي مربوط به صنايع چوب بر اساس استفاده از گونه هاي Bruguiera مي باشد و حتي اين گونه را براي مصرف در صنايع كاغذسازي و تهيه رايون صادر مي كنند. در فيليپين نيز بخشي از گياهان مانگرو همين سرنوشت را پيدا خواهند كرد.

در بعضي قسمتها درختهاي نخل فاقد تنه اصلي گونه Nipa اصلي ترين گونه موجود در آب مردابها بوده و امكان دارد منطقه وسيعي را بپوشاند. اين گونه ها نوعي ماده خام اوليه و بسيار مقاوم توليد مي كنند كه علاوه بر استفاده از آنها در صنايع چوب بطور سنتي از آنها براي تهيه قند و الكل نيز استفاده مي شود.

ماهيگيري:

جنگلهاي مانگرو نوعي پل ارتباطي بين اكوسيستمهاي خاكي و دريايي به حساب مي آيد. از لحاظ اكولوژيكي بسياري از مواد مغذي غيرآلي موجود در خاكها ابتدا از خاك وارد جنگلهاي مانگرو شده و بعد از آن، مواد آلي از اين مناطق وارد درياها مي شود. اگر با ديدي تحليل گرانه به اين امر بنگريم خواهيم ديد كه در پشت اين فرآيند، مفاهيم بسيار با اهميتي وجود دارد. قاعدتاً، اصلي ترين و اولين محصول جنگلهاي مانگرو، گياهان هستند. در طي مطالعه اي كه در تايلند انجام شده است، مشخص شد كه ميزان توليد گياهان به ازاي هر درخت در واحد سطح در اين جنگلها در مقايسه با توليد فيتوپلانگتونها در سواحل درياها 7 برابر بيشتر بوده است و اين خود دليلي بر تواناييها و حاصلخيزي اين مناطق مي باشد. تنها مقادير بسيار كمي از اين گياهان بصورت مستقيم و توسط حيات وحش منطقه مورد استفاده قرار مي گيرد و قسمت اعظم اين گياهان بصورت مواد آلي وارد شبكه غذايي درياها مي شود. در نتيجه اين مناطق مي توانند بعنوان يك منبع ارگانيك و مغذي براي موجودات آبزي عمل كند. بسياري از ارگانيسمها و موجودات دريازي كه از نظر تجاري و اقتصادي براي ما مهم مي باشند، لااقل بخشي از چرخه حيات خود را وابسته به وجود اين جنگلها و گياهان موجود در آنها هستند و اين جنگلها بعنوان بستري حاصلخيز و مغذي براي بسياري از ماهيها، ايفاي نقش مي كند.

مشهورترين ماهي موجود در جنگلهاي مانگرو، ماهي Mud skipper مي باشد كه به راحتي مي توان آنرا در قسمتهاي جزري درياها مشاهده نمود. در هنگ كنگ و فيليپين اين ماهي از جمله گرانترين ماهيها بحساب مي آيد ولي در ساير نقاط دنيا اين ماهي مصرف چنداني ندارد. از جمله ساير گونه هاي ماهيها كه تا حدي وابسته به گياهان مانگرو مي باشند مي توان به Carangids، Clupeids، Pomasids، Serranids، Scianids، Mullets، Milk fish, hilsa اشاره نمود. در فلوريداي آمريكا بعضي از گونه ها نظير Sheep shead, red drum, sea trout, lady fish, snook, tarpon و gray snapper از جمله گونه هايي هستند كه بخشي از چرخه زندگي خود را بايد حتماً در جنگلهاي مانگرو سپري كنند.Sundarbans كه در نتيجه آبرفتهاي جلگه رود گنگ در هندوستان و بنگلادش حاصل شده است از جمله مراكز ماهيگير ي بزرگ دنيا بحساب مي آيد و 80 درصد صيد ماهيها را، مجموع 87 گونه ماهي موجود در اين منطقه تشكيل مي دهد. خليج مكزيكو نيز چنين وضعيتي را دارا مي باشد و حدود 90 درصد صيد كل ماهيها را، 70 گونه ماهي هاي موجود در جنگلهاي مانگرو ناحيه، تشكيل مي دهند.

ماهي Scylla serrata يا Mud crabs ، نوعي ماهي گران قيمت مي باشد و بخش عمده صيد را در مناطق اقيانوسيه و اقيانوس هند تشكيل مي دهد. اين ماهي به راحتي در قسمتهاي مدي درياها بوسيله قلابهاي ماهيگيري قابل صيد مي باشد. بعلاوه در بعضي مناطق، حفراتي را در قسمتهاي جزري دريا حفر كرده و بعد از به دام افتادن اين ماهي در اين حفرات، با استفاده از قلابهاي مخصوصي، آنها را صيد مي كنند.در كشورهايي

 

 

نظير سنگاپور، فيليپين، تايلند و استراليا نيز حوضچه ها و تالابهايي مصنوعي در قسمتهاي حد فاصل مناطق جزري و مدي دريا ساخته اند و اين شيوه ماهيگيري لااقل در سطح روستايي، در بعضي قسمتها مرسوم ترين شيوع ماهيگيري بحساب مي آيد.

بعضي از صدفها با استفاده از ابزارهاي چكش مانند كوچك خود به ريشه هاي گياهان مانگرو متصل شده و قابليت رشد و پرورش در نزديكي تالابها و مردابهاي جنگلهاي مانگرو را دارا مي باشد. Blood Clams يا Anadara و ساير صدفها بيشتر در قسمتهاي قدامي جنگلهاي مانگرو قرار دارند. حلزونها نيز تقريباً در هر جايي از جنگلهاي مانگرو بصورت تجمعي قرار دارند. با توجه به استفاده هايي كه بعضي از مناطق از اين موجودات بعنوان يك منبع غذايي بعمل مي آورند، جنگلهاي مانگرو از اين حيث نيز قابل توجه مي باشند.

بعضي گونه هاي ميگو نيز از جنگلهاي مانگرو بعنوان پناهگاه استفاده نموده و بعضاً بخشي از چرخه زندگي خود را وابسته به مواد مغذي موجود در اين جنگلها هستند. بعضي گونه هاي موجود در منطقه اقيانوس هند نظير Penaeus indicus، P.merguiensis و P. monodon براي ساختن پناهگاه خود در مرحله جواني به گياهان مانگرو وابسته اند و بعضي گونه ها ديگر نظير Metapenaeus حتي تا بعد از تخريب جنگلها در منطقه باقي مي مانند.

در بعضي قسمتهاي آسيا گونه هايي نظير Mysids و Acetes را مي توان از جنگلهاي مانگرو صيد كرد. در طي گزارشي كه در سال 1977 منتشر شد، از جنگلهاي مانگرو در فيليپين 5958 تن ميگو صيد شده است  در حاليكه اين رقم در تايلند 23281 تن بوده است و اين خود اهميت اين مناطق و تأثير آنها را در روند زندگي مردم مي رساند. بطور كلي ارزيابي و تخمين اهميت و تأثير جنگلهاي مانگرو بر روي صيد مشكل مي باشد زيرا آمارهاي صيادي اغلب ناكامل بوده و مقادير را كمتر از آنچه كه در واقعيت وجود دارد، تخمين مي زنند. بعلاوه يافتن ارتباطي محكم و صحيح از رابطه ميان صيادي و جنگلهاي مانگرو واقعاً سخت مي باشد زيرا جمعيت ماهيها و ميگوها در مناطق مختلف متغير مي باشد. بعلاوه آمار دقيق نحوه پراكندگي جنگلهاي مانگرو، وجود ندارد ولي در كل اين به معناي نفي تأثير به سزايي كه اين پوشش خاص گياهي بر روي روند صيد و صيادي مي تواند داشته باشد، نيست و بالطبع اين مناطق از اين حيث مي توانند تأثير بسزايي داشته باشند.

كشت و استفاده از آبهاي شور (Brackish- water aquaculture):

در بسياري از نقاط دنيا، جنگلهاي مانگرو تبديل به تالابها و حوضچه هايي شده اند كه آب شور آنها بمنظور مصارف اقتصادي، مورد استفاده هاي فراواني قرار گرفته است. در آسيا به تنهايي بيش از 400 هزار هكتار از زمينهاي بين مناطق جزر و مدي تبديل به تالابها و حوضچه هاي خاصي شده اند كه از آنها استفاده هاي فراواني مي شود. خصوصاً در آسياي جنوب شرقي، چين، اندونزي و فيليپين، از اين تالابها براي پرورش شيرماهي و ميگو بصورت جداگانه يا همراه با هم استفاده مي شود. ميزان توليد در قسمتهاي مختلف متفاوت مي باشد و به عواملي  نظيرباروري، ميزان غذاي كمكي و عوامل ديگر بستگي دارد.

Open- Water aquaculture:

در مقايسه با فرم قبلي كشت كه مستقيماً جنگلهاي مانگرو را تحت تأثير قرار مي دهد و مستلزم تغييراتي در اين نواحي مي باشد، اين شيوه پرورش با خود جنگلهاي مانگرو كاري ندارد. اصولاً در بسياري از قسمتهاي دنيا، صدفها، حلزونها و ساير نرمتنان، تحت تأثير شرايط طبيعي تالابها، قابليت و توانايي رشد را دارا مي باشند و جنگلهاي مانگرو يكي از مكانهاي مساعد براي رشد اينگونه جانوران مي باشد. بعلاوه در اين روش با توجه به تدابير خاصي كه در بعضي كشورها اتخاذ شده است، امكان رشد و پرورش ماهيها و ساير آبزيان نيز در بستر اين جنگلها فراهم شده است. بر طبق آمار ، بعنوان مثال در فيليپين در طول سال، هر هكتار از اين زمينها قابليت پرورش بيش از 4 تن شيرماهي را دارا مي باشد. در اين روش امكان پرورش جلبكها نيز فراهم شده است. بيش از هزاران سال است كه در چين ازاين محصول بعنوان دارو و غذا استفاده مي شود. در بسياري از كشورهاي آسيايي بخصوص ژاپن، كره شمالي و جنوبي، اين غذا بعنوان يكي از مهمترين منابع غذايي و غذاي مكملي بحساب مي آيد. اين روش درحفرات عميقي كه بطور كامل قسمت مدي آب دريا بتواند آنها را پر كند، انجام مي گيرد. اگر چه تپه هاي مرجاني نيز جاي مساعدي براي رشد بعضي گونه ها مي باشد ولي خطوط ساحلي جنگلهاي مانگرو كه حاوي زمينهاي ماسه اي مي باشند، جاي بسيار مطلوبي براي رشد جلبكها بخصوص گونه هاي Gralcilaria ببحساب مي آيد. كشت جلبكها از نظر اقتصادي بسيار با اهميت مي باشد. بعنوان مثال در فيليپين، هر نيم هكتار از زمينهايي كه زير كشت جلبها رفته اند 1360 دلار آمريكا، سوددهي داشته است كه اين خود از ميانگين درآمد سالانه يك خانواده فيليپن بيشتر مي باشد.

يكي ديگر ازمزاياي اين روش توليد نمك مي باشد. در بعضي قسمتها در طي فصول خشك سال از تالابها براي تهيه نمك استفاده مي شود و در طي فصول باراني سال، اين تالابها مكاني براي پرورش ميگو (مانند آنچه در تايلند وجود دارد) و شيرماهي (مانند آنچه در فيليپين وجود دارد) بحساب مي آيند.

Cشاورزيغ

 'زؠ2مينهايؠ,نگلهايؠEانگروؠ/رؠ(عضيؠCشورهاؠ(هؠEنظورؠEقاصدؠCشاورزيؠFيزؠ'ستفادهؠEيؠ4ودخ 'لبتهؠFكتهؠ'يؠCهؠ(ايدؠ/رؠ'ينؠ2مينهؠEدنظرؠBرارؠ(گيردؠEسألهؠ'سيديتهؠ.اكؠ,نگلهايؠEانگروؠEيؠ(اشدخ 'ينؠ.اكؠ3رشارؠ'زؠ*ركيباتؠ3ولفيديؠEيؠ(اشدؠCهؠ'ينؠEولكولؠFيزبعدؠ'زاكسيدشدنؠEنجرؠ(هؠCاهشؠBابلؠEلاحظهؠPH .اكؠEيؠ4ودؠHليؠ(اؠ'ينؠ-الؠ/رؠ,نگلهايؠEانگرو،ؠ/رؠBسمتهاييؠCهؠFزديكؠ(هؠEصبؠ1ودخانهؠGاؠEيؠ(اشندؠHؠ/رؠEعرضؠ,ريانؠ"بؠ*ازهؠBرارؠ/ارند،ؠEيزانؠ'سيديتهؠBابلؠ*حملؠEيباشدخ 9لاوهؠ(رؠ"نؠ/رؠ(عضيؠ'زؠCشورهاؠ(اؠ'نجامؠ'قداماتيؠ.اص،ؠ'ينؠEشكلؠ1اؠ-لؠFمودهؠHؠ'زؠ.اكؠ'ينؠEناطقؠ(رايؠ~رورشؠ(عضيؠ'زؠEحصولاتؠCشاورزيؠCهؠBابليتؠ*حملؠ

كشاورزي:

 از زمينهاي جنگلهاي مانگرو در بعضي كشورها به منظور مقاصد كشاورزي نيز استفاده مي شود. البته نكته اي كه بايد در اين زمينه مدنظر قرار بگيرد مسأله اسيديته خاك جنگلهاي مانگرو مي باشد. اين خاك سرشار از تركيبات سولفيدي مي باشد كه اين مولكول نيزبعد ازاكسيدشدن منجر به كاهش قابل ملاحظه PH خاك مي شود ولي با اين حال در جنگلهاي مانگرو، در قسمتهايي كه نزديك به مصب رودخانه ها مي باشند و در معرض جريان آب تازه قرار دارند، ميزان اسيديته قابل تحمل ميباشد. علاوه بر آن در بعضي از كشورها با انجام اقداماتي خاص، اين مشكل را حل نموده و از خاك اين مناطق براي پرورش بعضي از محصولات كشاورزي كه قابليت تحمل چنين شرايط محيطي را داشته باشند، استفاده مي شود.

ساير استفاده هاي گياهان مانگرو:

در قسمتهاي مختلف دنيا، ازبخشهاي مختلف گياهان مانگرو، استفاده هاي بسيار فراواني بعمل مي آيد و بعضي ازقسمتهاي گونه هاي مختلف اين گياهان ارزش غذايي دارند. ميوه گونه هاي Heritiera, Sonneratia, Avicennia و همچنين دانه گونه هاي مختلف Avicennia  همگي قسمتهايي هستند كه ارزش غذايي دارند. بوميان مناطق مختلف سالادهاي خاصي از ريشه هاي كوچك گونه هايOncosperma  ، برگ گونه هاي Sonneratia و بوته هاي Sesuvium تهيه مي كنند. در بعضي قسمتها، دامها و شترها ازقسمتهاي مختلف اين گياهان بعنوان منابع غذايي استفاده مي كنند و حتي ديده شده است شيردهي در شترهايي كه ازاين گياهان استفاده مي كرده اند، بيشتر بوده است. در ميان گونه هاي مورد استفاده، گونه Avicennia marina  داراي بيشترين اهميت و بيشترين مقدار مصرف بوده است.

از جمله محصولات فرعي ديگر جنگلهاي مانگرو عسل و موم زنبورها بوده است. بعنوان مثال در بنگلادش به تنهايي در سال حدود 177 تن عسل و 49 تن موم و واكس از گونه هاي مختلف Excoecaria، Avicennia، Aegiceras و ساير گونه هاي گياهان مانگرو، تهيه شده است. در استراليا گونه Aegiceras corniculatum مهمترين منبع تجاري تهيه عسل بحساب  مي آيد.

و بالاخره آنكه گياهان مانگرو داراي استفاده هاي پزشكي بسيار زياد مي باشند و از قديم الايام در طب سنتي، بوميان مناطق مختلف دنيا بمنظور درمان بيماريهاي مختلف، از گياهان مانگرو استفاده هاي فراوان و متنوعي بعمل مي آورده اند. اصلي ترين موضوع بحث اين نوشته نيز استفاده هاي پزشكي گونه هاي مختلف گياهان مانگرو چه در طب سنتي و چه در طب نوين   مي باشد و به تفضيل به اين مقوله پرداخته خواهد شد.

مديريت و حفاظت از جنگلهاي مانگرو:

اگرچه در قديم از جنگلهاي مانگرو به نيكي ياد نمي شد و آنرا بيشتر يك منطقه زايد و بي فايده به حساب مي آوردند ولي امروزه نگاه ويژه اي به اين مناطق مي شود و آن هم بدليل اكوسيستم بسيار با ارزش و آينده بسيار درخشان اين مناطق مي باشد. همانطور كه گفته شد امروزه از اين اكوسيستم استفاده هاي تجاري و غيرتجاري بسيار زيادي مي شود اما متأسفانه بنا به دلايل خاصي در بعضي مناطق اين اكوسيستم در حاصل تخريب و نابودي مي باشد.اين اكوسيستم نيز مانند جنگلهاي موسمي و باراني مناطق گرمسيري در كل دنيا، داراي تغييرات مخربي شده است و بعضاً در بعضي مناطق به وضوح در حال نابودي مي باشد.

بعنوان مثال در تايلند برطبق برآورد انجام شده، جنگلهاي مانگرو از 360 هزار هكتار در سال 1961 به 174 هزار هكتار در سال 1991 كاهش يافته است و در مالزي نيز اين عدد در سال 1980 تا 1990 از 505300 هكتار به 269 هزار هكتار تقليل يافته است. در اندونزي در سال 1990 حدود 269هزار هكتار از جنگلهاي مانگرو به حوضچه هاي پرورش ماهي تبديل شده بودند.

 

 

بر اساس مطالعه Leonard (1987) در گواتمالا و السالوادور، استفاده مستقيم از جنگلهاي مانگرو براي تهيه شاركول و همچنين استخراج تانينها منجر به تخريب قسمت اعظم جنگلهاي مانگرو شده است. در هندوراس تهيه نمك عاملي براي نابودي قسمتي از جنگلهاي مانگرو بوده است.

علاوه بر آن رسوب آلاينده هاي محيطي، حشره كشها، محصولات زايد صنعتي و فاضلابها از جمله فاكتورهاي مؤثر در تخريب مانگروهاي اين نواحي بوده است. در گواتمالا ميزان مساحت مانگروها در سال 1987 به اندازه 92  درصد اين مقدار در سال 1950 بوده است. و در كاستاريكا اين مقدار 40 درصد مقدار اوليه كلي اكوسيستم مانگرو در اين منطقه بوده است.

در حوضه كارائيب نيزوضع به همين منوال بوده است و اكوسيستم مانگرو در اين نواحي نيز دستخوش تغييرات غيرقابل جبراني بوده است. بنابراين، با توجه به شواهد مذكور مشاهده مي شود كه تخريب مانگروها مسأله اي جهاني مي باشد و مانند هر پديده ديگري نيز اين امر دلايل خاص خود را دارد كه اين عوامل مي تواند عمدي و آگاهانه و بعضاً غيرعمدي و ناآگاهانه باشد.

شايد بتوان بطور كلي عوامل دخيل در بروز تخريب مانگرو را به چند گروه بزرگ طبقه بندي نمود كه عبارتند از:

رشد جمعيت: افزايش جمعيت بالطبع افزايش رشد اقتصادي را مي طلبد و جزء لاينفك و غيرقابل اجتناب رشد اقتصادي در اين مقوله بمعناي استفاده از زمينهاي مانگرو براي اهداف مختلف نظير تأسيس راهها، بنادر و لنگرگاهها، صنايع، گسترش شهرنشيني و غيره مي باشد. بعنوان مثال طبق برآورد سال 1984 در سنگاپور بدليل كمبود زمين و رشد جمعيت ميزان اكوسيستم مانگرو از 73 كيلومترمربع به 18 كيلومتر مربع در طي 150 سال گذشته، كاهش يافته است. در هنگ كنگ جنگلهاي مانگرو بدليل انقراض گونه هاي Avicennia, Rhizophora در معرض تخريب بسيار سريع مي باشد. يا بعنوان نمونه ديگر در هند بدليل رشد و توسعه شهر بمبئي بالغ بر 1000 هكتار از جنگلهاي مانگرو تحت تأثير خانه سازي و تأسيس كارخانه ها نابوده شده اند.

2-   افزايش توجه به مزاياي كوتاه مدت: استفاده هاي جايگزين ديگري كه در قسمتهاي مختلف دنيا از اين اكوسيستم رواج يافته است و بخصوص ميزان سوددهي و پتانسيل بالقوه اين مناطق منجر شده است به اين كه در بسياري از نقاط دنيا بدون در نظر گرفتن عواقب اين مداخلات و فقط با در نظر گرفتن سودي گذرا، خسارات جبران ناپذيري به اين اكوسيستم وارد شود. بعنوان مثال همانطور كه قبلاً هم متذكر شديم در بسياري از نقاط دنيا قسمت قابل ملاحظه اي از اين اكوسيستم تبديل به حوضچه هاي پرورش ماهي شده است. در بعضي مناطق حتي اين اكوسيستم بطور بي رويه اي تبديل به زمينهاي كاشت برنج يا توليد نمك شده اند و اين امر در طي مدت زماني بسيار كم صورت گرفته است و جاي بسي تأمل است.

 3-   فقدان توجه و نظارت كلي دولتها بر اين مناطق:  با وجود سوددهي و مزاياي قابل توجه اين اكوسيستم باز در بعضي كشورها كه داراي اين اكوسيستم منحصر به فرد مي باشند، دولتها توجهي به آنها نمي كنند. در بسياري از كشورها، آژانسهاي دولتي تا همين اواخر هيچگونه مديريتي بر روي اين زمينها نداشتند و اين امر منجر به استفاده بي رويه از اين اكوسيستم و تخريب قسمت قابل ملاحظه اي از آن شد. در قرن هجدهم منطقه Sundarbans دو برابر مساحت فعلي، وسعت داشت و قسمت اعظم اين مسافت طي سالهاي بعد به مالكان داده شد و آنها نيز به قصد سودگيري تا آنجا كه توانستند از اين زمينها استفاده كردند. مانگروهاي اندونزي، تايلند، فيليپين و ساير كشورهاي جنوب شرقي آسيا و منطقه اقيانوسيه نيز چنين سرنوشتي را دنبال كرده اند. بسياري از كشورهاي صاحب اين اكوسيستم نظير اندونزي، مالديو، ويتنام و غيره هنوز يك مديريت منظم و برنامه مدون در ارتباط با نحوه مديريت اين مناطق ندارند.

4-  عدم وجود تدابير مديريتي منظم و آشكار: با وجود گذشت سالها بسياري از تدابير مديريتي دولتها در ارتباط با زمينهاي اين اكوسيستم مبهم و ناكافي مي باشد. همين امر منجر به تجاوز و دست اندازي غيرقانوني به زمينهاي مانگرو در كل دنيا شده است. بسياري از مانگروهاي موجود در اندونزي، تايلند و اكوسيستم Chokoria-Sundarbans در بنگلادش، تحت تأثير اين پديده قرار داشته اند.

 

 

 

 

 5-  عدم وجود تكنيكهاي كارآمد و كافي جهت احياي دوباره اين اكوسيستم: تا همين اواخر بسياري از كشورهاي حاوي اين اكوسيستم اطلاعات كافي در مورد احياء، حفظ و بازيافت اين اكوسيستم نداشتند و همين امر منجر به تخريب بي رويه اين مناطق شد ولي در حال حاضر، اصول اوليه اين مفهوم بخوبي مشخص شده است و در حال پيشرفت نيز مي باشد.

6-  عدم وجود نظارت كافي و قدرتمندانه: تا قبل از اين بسياري از آژانسهاي دولتي درگير با اين اكوسيستم، بيشتر حالت جنگلداري محلي را داشتند و قدرت قانوني كافي و لازم براي مديريت و نظارت بر اين مناطق را نداشتند. بخشهاي جنگلهداري بنگلادش، هند، سري لانكا و اندونزي نمونه هايي مثال زدني بر اين ادعا بودند.

علاوه بر اين مسائل عوامل موضعي ديگري نيز وجود داشته است كه بيشتر جنبه محلي داشته تا جهاني. بعنوان مثال مسائل مربوط به آلودگي آبها با مواد نفتي و مواد شيميايي و ساير آلايندهاي محيطي كه بالطبع اين اكوسيستم را نيز تحت تأثير قرار داده است.

با توجه به عوامل فوق الذكر حفاظت از اين اكوسيستم امري ضروري و الزامي مي باشد و اين خود اتخاذ تدابير، تصميمات و اقدامات خاصي را مي طلبد. بر همين اساس و با توجه به مزاياي دراز مدت اين اكوسيستم، مي توانيم بدون واردسازي خسارات جبران ناپذيري به اين اكوسيستم،  در عين حال از آن نيز استفاده هاي لازم، منطقي و كافي ببريم. در حال حاضر در اكثر كشورهاي دنيا توجهي خاص به اين اكوسيستم شده است و بسياري از مؤسسات بين المللي، دولتها، NGOها و سازمانهاي ديگر به اهميت و مزاياي اين اكوسيستم واقف شده اند لذا بودجه هاي قابل ذكري براي مديريت و حفاظت از اين اكوسيستم تخصيص يافته است.

سيستمهاي حفاظتي و مديريتي خاصي در كشورهاي مختلف وجود دارد كه بمنظور حفاظت از اين اكوسيستم طراحي شده اند كه در ادامه به بعضي از آنها اشاره خواهد شد.

سيستمهاي با مقياس كم (Small-Scale System):

اين سيستمها نوع خاصي از سيستمهاي مورد استفاده قرار گرفته براي حفاظت از مانگروها بحساب مي آيد. در اندونزي اين سيستم را اصطلاحاً tambaks مي نامند. در اصل اين سيستم عبارتست از حوضچه هاي وسيعي كه براي بدام اندازي و نگهداري ماهيها و صدفها تعبيه شده اند. در اين حالت در قسمتهايي از اين حوضچه ها كه ارتفاع زمين بيشتر باشد جنگلهاي مانگرو حفظ مي شوند و در حقيقت درختان بصورت رگه هايي بر روي آب بندهاي موجود در حد فاصل حوضچه ها قرار دارند تا هم به تثبيت خاك كمك كنند و هم بعنوان يك سايه بان باشند و هم از طريق فساد برگهاي افتاده از درختان مانگرو يك منبع غذايي آلي براي ماهيها و صدفها فراهم آيد. اين حوضچه ها در قسمتهاي شمالي جاوه نيز وجود دارد كه در آنجا بيشتر به منظور پرورش شيرماهي، تعبيه شده اند ولي ميگوها و صدفهايي كه بطور تصادفي در داخل اين حوضچه ها بدام مي افتند نيز در آنجا مانده و پرورش مي يابند. در حال حاضر در اكثر قسمتهاي اندونزي اين حوضچه ها به منظور پرورش ميگو تعبيه شده اند. البته امكان دارد اين سيستم داراي مضرات اندكي براي اكوسيستم مانگرو باشد و بهمين خاطر در اندونزي نوع مدرن تر و توسعه يافته تري از اين حوضچه ها طراحي شده كه به آنها Pond forest يا اصطلاحاً tambak tumpang sari گفته مي شود. اين سيستم در دهه 80 در پاسخ به فقدان فرصتهاي شغلي براي جوامع فقير و ساحل نشينان در سواحل شمالي جاوه غربي طراحي شد. در آن زمان بدليل فرسايش نواحي ساحلي ثانويه به تخريب جنگلهاي مانگرو، اتحاديه هاي جنگلداري ايالتي تصميم گرفتند با استفاده از گونه هاي Rhizophora اقدام به احياي جنگلهاي مانگرو كنند. در اين سيستم در پشت نواحي محافظت شده مانگرو حوضچه هاي پرورش ماهي با گياهان مانگروي كه ازقبل در نواحي مرتفع تر مركزي كاشته شده بودند ساخته شدند.

يك كانال اصلي حاوي دريچه نيز تعبيه شده بود كه منجر به تعويض و تبادل آب در داخل حوضچه ها مي شد. خود حوضچه ها داراي مجموعه اي از كانالها و گودالهاي مخصوص ماهيها بودند كه هر كدام يك آب بند داشت و بدين ترتيب يك محيط بسيار عالي براي پرورش ماهيها فراهم مي شد.در اولين فاز اجرايي كه حدود 3 تا 5 سال طول كشيد اين سيستم بعنوان همان حوضچه هاي مرسوم عمل مي كرد و با اضافه كردن برگ درختان مانگرو غني مي شد. ماهيها و ميگوها از طريق يك كانال تغذيه اي وارد حوضچه ها مي شدند و در همانجا پرورش مي يافتند. در طي فاز دوم

 

 

 

كه 5 تا 10 سال بعد آغاز شد درختان مانگرو مركزي، جنگلي با درختان 5 متر ايجاد كرده بودند و بدين ترتيب عليرغم استفاده از زمينهاي اين اكوسيستم بعنوان حوضچه هاي پرورش ماهي، در كل به اكوسيستم ضرر چنداني وارد نشده بود.

سيستمهاي با مقياس بالا (Large- Scale System):

اين سيستم نوع خاصي از سيستمهاي محافظت كننده از اكوسيستم مانگرو است كه اصل آن مفهوم ناحيه بندي (Zoning) مي باشد. در اين سيستم از كل اكوسيستم مانگرو يك منطقه محافظت مي شود تا از آن بعنوان يك منطقه بافري براي حفاظت از سواحل، بهبود صيد و پرورش ماهي استفاده كنند. در حقيقت در اين سيستم استفاده از چوب درختان، توسعه پرورش ماهي و ميگو و ساير فعاليتهاي اقتصادي محدود به قسمتهاي دروني منطقه و زمينهاي ساحلي بالاتر از ناحيه بين جزر و مدي مي شود.

بعنوان مثال در تايلند مشكل فقر كيفيت آبهاي ساحلي كه بدليل تجمع مواد زايد حاصل از صيد ميگو ايجاد شده بود، همانند سدي مانع از توسعه و پيشرفت پرورش ميگو در اكوسيستم مانگرو مي شد. بهمين دليل پرورش دهندگان ميگو تشويق به احداث حوضچه هايي در پشت اكوسيستم مانگرو شدند و بدين ترتيب اين اكوسيستم همانند يك فيلتر بيولوژيكي طبيعي عمل مي كرد و كيفيت آب را قبل از آنكه به حوضچه ها برسد بهبود مي بخشيد.

علاوه بر موارد مذكور سيستمها و برنامه هاي مديريتي ديگري نيز در سطح جهان به منظور حفاظت از اين اكوسيستم غني وجود دارد كه مسئوولان زيربط بايد با مطالعه اين منابع، دانش و فن آوري خود را در ارتباط با محافظت از اين اكوسيستم بهبود بخشند.

در مورد اكوسيستم موجود در اين استان نيز بايد گفت در طي سالهاي اخير بدليل كشف و استخراج منابع قابل ملاحظه و عظيم انرژي در كنار اين اكوسيستم، قسمت اعظم اين اكوسيستم در معرض نابودي مي باشد. متأسفانه مسأله صنعت زدگي و توسعه كارخانجات نيز بدون وجود هيچ گونه اهميتي به محيط زيست در اين منطقه وجود داشته است. چه بسا اين اكوسيستم نيز سرنوشتي مشابه همنوعان خود در آسياي جنوب شرقي، آمريكاي لاتين و حوضه كارائيب پيدا كند. ما در مقابل اين ميراث گرانبهاي خليج فارس كه آرام آرام و در طي دورانهاي تكامل حيات در زمين ايجاد شده است مسئووليم و بايد در جهت حفظ آن گام برداريم. براي نيل به اين امر بايد از درون جامعه كار را آغاز كرد و در اين بين نقش آگاهي دهي و آموزش به مردم و بخصوص بوميان منطقه بسيار مهم مي باشد. در حقيقيت يكي از برنامه هاي اصلي دنيا و سازمان يونسكو براي محافظت از اين اكوسيستم آموزش و آگاهي دهي بيشتر به مردم مناطق دنيا كه غني از چنين اكوسيستمي هستند، مي باشد. علاوه بر آن بايد زمينه براي توسعه و گسترش تحقيقات بيشتر بر روي اين اكوسيستم فراهم آيد. بايد علل مختلفي را كه در دهه هاي گذشته منجر به نابودي قسمت اعظم اين اكوسيستم در دنيا شده است، مد نظر قرار داد و در جهت رفع آنها اقدام نمود. همچنين بايد از ارگانها و ساير مؤسسات دولتي نيز مدد جست.

,نگلهايؠEانگروؠ'يران؍,نگلهايؠEانگروؠ/رؠ3واحلؠ,نوبيؠ'يرانؠ(اؠHسعتؠ9200 Gكتارؠ/رؠEناطقؠEتعدديؠ/رؠ-دؠAاصلؠEدارهايؠ25 /رجهؠHؠ11 /قيقهؠ*اؠ27 /رجهؠHؠ52 /قيقهؠ¯سترشؠJافتهؠ'ستخ 'ينؠ'جتماعاتؠ¯ياهيؠCهؠ*نهاؠ1ويشهايؠ

جنگلهاي مانگرو ايران

جنگلهاي مانگرو در سواحل جنوبي ايران با وسعت 9200 هكتار در مناطق متعددي در حد فاصل مدارهاي 25 درجه و 11 دقيقه تا 27 درجه و 52 دقيقه گسترش يافته است. اين اجتماعات گياهي كه تنها رويشهاي چوبي ناحيه جزر و مدي سواحل گرمسيري مي باشند در ايران تنها از دو گونه درختي با نام درخت حرا (Avicennia merina) و درخت چندل(Rhizopora mucrnata) تشكيل يافته اند كه گونه اخير تنها در خورهاي منطقه سيريك با وسعت محدود وجود دارد و سايررويشگاهها به طور خالص از درختان حرا تشكيل يافته است. لذا ديده شده است كه جنگلهاي مانگر ايران به نام جنگلهاي حرا ناميده مي شوند كه اين امر بدليل غلبه درختان فوق در اكثر رويشگاهها مي باشد. اما واژه حرا معادل واژه مانگرو نبوده، هر يك از مفاهيم مستقلي برخوردارند.

در گذشته استفاده از چوب درختان حرا براي سوخت رواج بسيار داشته است اما در حال حاضر تنها از برگ درختان حرا جهت تعليف دام و گلهاي آن براي تهيه عسل و زنبورداري (در منطقه ناي بند) استفاده مي گردد. همچنين به واسطه غناي محيط آبي رويشگاه، گرايش بسياري در استفاده از عرصه اين جنگلها براي آبزي پروري خصوصاً احداث استخرهاي پرورش ميگو ديده مي شود. در حال حاضر مانگروهاي منطقه خمير و قشم با عنوان منطقه حفاظت شده، تحت مديريت قرار دارد و همين منطقه بعنوان تنها ذخيرگاه بيوسفري ساحلي آبهاي جنوب كشور نيز انتخاب

 

گرديده است. همچنين جنگلهاي حرا در منطقه مله گنزه و خليج چابهار به ترتيب در محدوده مناطق حفاظت شده مند و با هوكلات قرار دارندكه در برنامه مديريت زيست محيطي اين مناطق تحت حفاظت قرار گرفته اند.سه رويشگاه از مانگروهاي ايران واقع در منطقه خميروقشم،حوزه تياب و

كلاهي وخورهاي منطقه سيريك بدليل اهميت زيستگاهي بعنوان تالاب بين المللي در مجموعه تالابهاي فهرست شده دركنوانسيون رامسرقرار گرفته اند.در استان بوشهر اين اكوسيستم در سه ناحيه مله گنزه، بندر دير و خليج ناي بند از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد و در ادامه اين ناحيه مورد بررسي قرار مي گيرد.

موقعيت منطقه: خليج ناي بند در 320 كيلومتري جنوب شرقي بوشهر به صورت دماغه اي در اراضي سواحل شمالي خليج فارس قرار گرفته است. ارتفاعات جنوبي آن حدفاصل عرض جغرافيايي 27 درجه و 13 دقيقه تا 27 درجه و 52 دقيقه و طول شرقي 52 درجه و 33 دقيقه تا 52 درجه و 51 دقيقه قرار گرفته و با وسعت 22500 هكتار و فرماسيون كوهستاني با هدف حفاظت از اكوسيستم كم نظير، ارزشهاي زيستگاهي براي كل، بز و قوچ و ميش و همچنين حضور جانوران كميابي همچون جبير از سال 1357 با وسعتي محدود به عنوان منطقه حفاظت شده انتخاب گرديده است. در حاشيه اين منطقه جنگلهاي باارزش مانگرو بصورت پراكنده ديده مي شوند و دشتهاي آن نيز از گونه هاي در معرض خطري نظير جبير برخوردار است. وسعت اين خليج 41300 عكتار و ارتفاع آن از سطح دريا 124 متر است.

ويژگيهاي اكولوژيك خليج ناي بند:

منابع فيزيكي: آب و هواي منطقه نيمه گرمسيري است و شرايطي همانند ساوانها را دارد. درجه حرارت در زمستان بطور متوسط 12 تا 16 درجه سانتيگراد و در تابستان تا 47 درجه نيز مي رسد. ميزان بارندگي متوسط در سال 100 تا 150 ميلي متر و اغلب بصورت بارش زمستانه است.

منابع آب شيرين اين منطقه بسيار كم بوده و از اين نظر حيات وحش در تنگنا قرار دارند. آبهاي ساحلي تا حدودي كدر و لب شورهستند. منطقه ناي بند بويژه بخشهاي كوهستاني آن از سنگهاي آهكي با گنبدهاي نمكي مربوط به دوره كامبرين تشكيل شده است. اين منطقه تركيبي از دشتهاي ساحلي، تپه ماهورها و كوههاي خشك را دربرمي گيرد.

خاكهاي اين منطقه از رسوبات آبرفتي بوده و به سمت دريا شور و آهكي ميشوندو اراضي ساحلي از بخشهاي دروني منطقه بوسيله بريدگيهاي شيبدار و دره مانندي كه اغلب صخره اي و خشك هستند جدا شده اند.از بين منابع فيزيكي ساحلي كه نقش قابل توجهي در انتخاب مناطق حساس و ذخاير ساحلي دارد مي توان به خليجهاي كوچك و خورها اشاره نمود كه در منطقه مورد نظر هر دو فرم ديده مي شود.

خليج ناي بند:

خليج ناي بند با وسعت 3/41 كيلومتر مربع (معادل 41300 هكتار) و عرض دهانه 7400 متر و خط ساحلي به طول 75/20 كيلومتر در رديف خليجهاي كوچك ساحلي (Bay) قرار مي گيرد. اين دسته از خليج ها نوعي از فرم هاي هيدروژيك ساحلي مي باشند كه به واسطه نيروي هيدروديناميك آب ايجاد مي گردند به اين نحو كه در بخش هايي از ساحل تحت تأثير دفع انرژي آب كه گاه آخرين محل دريافت نيروهاي رانشي و چرخشي مي باشد خوردگي در ساحل ايجاد شده و پيشروي زمانه اي در آن مشاهده مي گردد. چنانچه اين وضعيت در ساختاري سنگي و صخره اي اتفاق افتد فرم هيدرولوژيك ايجاد شده و به نام آبدره (Fjurd) ناميده ميشود و چنانچه در اراضي دانه ريز به وقوع بپيوندد، ايجاد خليج كوچك (Bay) مي نمايد.

خورهاي عسلويه، بساتين و هاله:

بنا به تعريف، خور (Khoor-Creek) به پيشروي آب به درون خشكي تحت تأثير جزر و مد گفته مي شود. خورها كه نوعي شاخا به (Inlet) محسوب مي گردند بر اساس شيب ساحل و جنس آن به شكل هاي مختلف ديده مي شوند، گاهي پس از ورود به خشكي منشعب مي گردند، گاه از وضعيتي كماني، مارپيچي و غيرمستقيم برخوردارند و گاه مستقيم و تك شاخه اند اما در تمام حالات فوق، با دور شدن از دريا كم عرض و كم عمق شده و در انتها باريك و با اراضي پست اطراف هم سطح مي شوند. خورها معمولاً با هيچ آبراهه اي در داخل خشكي ارتباط ندارند.

اما چنانچه با رودخانه اي فصلي كه به طور دوره اي آبدار است مربوط شوند به نام خور- مصب(Creek-Estuary) و اگر با يك مسيل كه تنها در هنگام وقوع سيلاب آبدار است مربوط شوند به نام خور- مسيل (Creek-Flood way) ناميده مي شوند.

 

 

خورها نيز به واسطه دور بودن از تلاطم آب هاي آزاد، كم عمق، آرامش زيستگاه و تأثيرپذيري از مواد مغذي خشكي، از تراكم جانوران ساحلي مانند پرندگان آبزي، ماهيها و ساير نرم تنان بهره مي برند كه موجودات اخير از نقش تغذيه اي براي انسان و يا حمايت كننده زنجيره غذايي دريا برخوردار مي باشند. در خليج ناي بند سه خور به قرار زير وجود دارد:

1-   خور عسلويه: اين خور با طول 5250 متر در جهت شمالي و سپس با تغيير جهت با امتداد غربي در اراضي كم شيب شرق بخش عسلويه و جنوب دهستان بيدخون جريان دارد. اين خور كه با دهستان بيدخون

نانچهؠ(اؠ1ودخانهؠ'يؠAصليؠCهؠ(هؠ7ورؠ/ورهؠ'يؠ"بدارؠ'ستؠEربوطؠ4وندؠ(هؠFامؠ.ورح EصببCreek-Estuary) Hؠ'گرؠ(اؠJكؠEسيلؠCهؠ*نهاؠ/رؠGنگامؠHقوعؠ3يلابؠ"بدارؠ'ستؠEربوطؠ4وندؠ(هؠFامؠ.ورح Eسيلؠ(Creek-Flood way) FاميدهؠEيؠ4وندخ

 

 

.ورهاؠFيزؠ(هؠHاسطهؠ/ورؠ(ودنؠ'زؠ*لاطمؠ"بؠGايؠ"زاد،ؠCمؠ9مق،ؠ"رامشؠ2يستگاهؠHؠ*أثيرپذيريؠ'زؠEوادؠEغذيؠ.شكي،ؠ'زؠ*راكمؠ,انورانؠ3احليؠEانندؠ~رندگانؠ"بزي،ؠEاهيهاؠHؠ3ايرؠFرمؠ*نانؠ(هرهؠEيؠ(رندؠCهؠEوجوداتؠ'خيرؠ'زؠFقشؠ*غذيهؠ'يؠ(رايؠ'نسانؠHؠJاؠ-مايتؠCنندهؠ2نجيرهؠ:ذاييؠ/رياؠ(رخوردارؠEيؠ(اشندخ /رؠ.ليجؠFايؠ(ندؠ3هؠ.ورؠ(هؠBرارؠ2يرؠHجودؠ/اردغ

1-   .ورؠ9سلويهغ 'ينؠ.ورؠ(اؠ7ولؠ5250 Eترؠ/رؠ,هتؠ4ماليؠHؠ3پسؠ(اؠ*غييرؠ,هتؠ(اؠ'متدادؠ:ربيؠ/رؠ'راضيؠCمؠ4يبؠ4رقؠ(خشؠ9سلويهؠHؠ,نوبؠ/هستانؠ(يدخونؠ,ريانؠ/اردخ 'ينؠ.ورؠCهؠ(اؠ/هستانؠ(يدخون؋5/1 CيلومترؠHؠ(اؠ(خشؠ9سلويهؠ3 CيلومترؠAاصلهؠ/اردؠ(هؠHاسطهؠ*غييراتؠ,ريانؠ"بؠ*حتؠ*أثيرؠ,زرؠHؠEدؠ/رؠ'راضيؠ'ينؠFاحيهؠ~هنهؠ'يؠ*الابيؠ(هؠHسعتؠ8400 Gكتارؠ'يجادؠFمودهؠ'ستؠCهؠ'رزشؠ2يستگاهيؠBابلؠ*وجهيؠ(رايؠ4مارؠBابلؠ*وجهيؠ'زؠ~رندگانؠ"بزيؠ HؠCنارؠ"بچرؠ/اردخ 'زؠ/يگرؠHيژگيهايؠ(اؠ'هميتؠ'ينؠ.ورؠ-ضورؠ'جتماعاتؠ-راؠ/رؠ"نؠEيؠ(اشدخ

 2-   .ورؠ(ساتينغ 'ينؠ.ورؠCهؠ/رؠ2 Cيلومتريؠ4مالؠ4رقيؠ(ساتينؠHاقعؠ4دهؠ'ست،ؠ(اؠ3100 Eترؠ7ولؠ/رؠ,هتؠ4مالؠ4رقؠBرارؠ/اردخ Hسعتؠ'راضيؠ*الابيؠEجاورؠ'ينؠ.ورؠ56 Gكتارؠ'ستخ 'زؠ"نجاؠCهؠ.ورؠ(ساتينؠ(اؠEصبؠ1ودخانهؠ3يلابيؠCنگانؠ/رؠ'رتباطؠ'ستؠ/رؠHاقعؠJكؠ.ورح EسيلؠEحسوبؠEيؠ¯رددخ 'جتماعاتؠ-را،ؠ-ضورؠ~رندگانؠ"بزيؠHؠ'رزشؠGايؠ2يستگاهيؠ,هتؠ2ادآوريؠ"بزيانؠ'زؠHيژگيهايؠ'ينؠ.ورؠ(هؠ4مارؠEيؠ"يندخ

3   .ورؠGالهغ /رؠ2 Cيلومتريؠ4رقؠ/هستانؠFايؠ(ند،ؠ.ورؠGالهؠ(اؠ7ولؠ2000 EترؠHؠ/رؠ,هتؠ:ربيؠHاقعؠ4دهؠ'ستؠCهؠ(هؠHاسطهؠFزديكؠ(ودنؠ(هؠEراكزؠEسكونيؠimbricicata *نهاؠ(هؠ3واحلؠ(يدخونؠHؠ(ندرؠ9سلويهؠ

5/1 كيلومتر و با بخش عسلويه 3 كيلومتر فاصله دارد به واسطه تغييرات جريان آب تحت تأثير جزر و مد در اراضي اين ناحيه پهنه اي تالابي به وسعت 8400 هكتار ايجاد نموده است كه ارزش زيستگاهي قابل توجهي براي شمار قابل توجهي از پرندگان آبزي  و كنار آبچر دارد. از ديگر ويژگيهاي با اهميت اين خور حضور اجتماعات حرا در آن مي باشد.

 2-   خور بساتين: اين خور كه در 2 كيلومتري شمال شرقي بساتين واقع شده است، با 3100 متر طول در جهت شمال شرق قرار دارد. وسعت اراضي تالابي مجاور اين خور 56 هكتار است. از آنجا كه خور بساتين با مصب رودخانه سيلابي كنگان در ارتباط است در واقع يك خور- مسيل محسوب مي گردد. اجتماعات حرا، حضور پرندگان آبزي و ارزش هاي زيستگاهي جهت زادآوري آبزيان از ويژگيهاي اين خور به شمار مي آيند.

3   خور هاله: در 2 كيلومتري شرق دهستان ناي بند، خور هاله با طول 2000 متر و در جهت غربي واقع شده است كه به واسطه نزديك بودن به مراكز مسكوني imbricicata تنها به سواحل بيدخون و بندر عسلويه

(در مختصات (24،(27 تا  (28،(27 عرض شمالي و  (36،(52 تا  (39،(52 طول شرقي) محدود مي گردد. اين آبزيان براي تغذيه به خورهاي داراي جنگل هاي حرا در خليج ناي بند و پهنه آبي اين خليج مراجعه

مي كنند و بيشترين حضور اين پرندگان آبي در اين ناحيه گزارش شده است.

جنگل هاي حرا:

اجتماعات نباتي جنوب ايران از عناصر نوبو- سندي تشكيل شده اند و پوشش گياهي ناي بند نيز از عناصر رويشي اين منطقه و بخش هاي فرعي آن سود مي برد. ترانسكت گياهي در اين منطقه از مناطق دروني به سمت دريا شش تيپ پوشش گياهي را نشان مي دهد.

در مناطق دروني گونه كنار numularia Zizphus غالب است. گونه Halocnemum يك بار بعد از جامعه كنار قرار گرفته و يكبار هم در حاشيه جامعه مانگرو پراكنده است. گونه Juncus اغلب با گونه هاي ديگري نظير Limonium, Halocnemum, Alhaji در بيشتر قسمت هاي منطقه ديده مي شود. گونه خارشتر نيز جامعه غالبي را تشكيل مي دهد كه گونه هاي همراه آن Tamarix, Halocnemum و Liminium هستند. جامعه قابل ذكر ديگر Aleuropus مي باشد. جامعه حرا (Avicennia marina) تنها جامعه درختي حاشيه منطقه است كه به شدت آسيب ديده و نياز به حفاظت دارد. جامعه حرا به وسيله پوشش گياهي شورپسند Salicorina herbaceae احاطه شده است. رويشگاه جنگل هاي حرا در استان بوشهر آخرين نواحي پراكنشي اين اجماعات درختي كمياب در ناحيه ساحلي شمالي خليج فارس مي باشد و عملاً در مقياس جهاني، آخرين محدوده پراكنش جهاني آنها در سواحل شمال غربي آسيا محسوب مي گردد. هر چند قطعاتي كوچك از اجتماعات حرا در بندر دير (به وسعت يك هكتار) و پوزه ماشه در منطقه مگه كنزه (به وسعت 22 هكتار) وجود دارد اما اجتماعات حرا در خليج ناي بند با وسعت 390 هكتار وسيعترين اجتماعات حرا در مدارهاي بالاي 27 درجه در خليج فارس محسوب مي گردد و بعنوان آخرين مجموعه انبوه و وسيع از اين درختان در جنوب غربي آسيا شناخته مي شوند.

الف) جنگل هاي حرا در خور عسلويه:

جنگل هاي حرا در اين خور در مختصات (26،(27 تا  (27،(27 عرض شمالي و  (37،(52 تا  (41،(52 طول شرقي واقع شده اند. توده هاي حرا كه در اين خور در حاشيه آبراهه ها استقرار دارند داراي وسعت 237 هكتار مي باشد و از شادابي و وضعيت مطلوبي برخوردار هستند. از حيث تراكم، 60 درصد اين اجتماعات خود توده هاي خيلي متراكم، 30 درصد متراكم و 10 درصد باقيمانده شامل اجتماعات كم تراكم و پراكنده مي باشد.

 

 

بر پايه آماربرداري انجام گرفته در اين اجتماعات به طور متوسط 154 اصله درخت در هر هكتار وجود دارد. ارتفاع متوسط درختان معادل 7/1 متر مي باشند. اين درختان كه توزيع كننده 214 ريشه هوايي در هر متر مربع

مي باشند ، پايه هاي زيستي مناسبي جهت فعاليت كفزيان ناحيه جزر و مدي فراهم ساخته و درصد پوشش اين جنگل ها حدود 40 درصد مي باشد و در هر متر مربع اين رويشگاه در حال حاضر 19 اصله نهال به صورت طبيعي استقرار يافته است.

ب) جنگل هاي حرا در بساتين:

وسعت اجتماعات مستقر در حاشيه اين خور 120 هكتار مي باشد كه در مختصات (24،(27 تا (25،(27 عرض شمالي و (40،(52 تا (41،(52 طول شرقي جاي گرفته اند. تراكم درختان اين توده از خور عسلويه كمتر است و در مجموع 25 درصد توده خيلي متراكم، 45 درصد متراكم، 10 درصد كم تراكم و 20 درصد پراكنده مي باشند. در هر هكتار از اراضي اين رويشگاه 152 اصله درخت با ارتفاع متوسط 2/1 متر وجود دارد و هر متر مربع از بستر آن در برگيرنده 200 پايه از ريشه هاي هوايي درخت مي باشد. به واسطه ميانگين سطح كم تاج اين درختان درصد پوشش اين منطقه كم و معادل 2 درصد مي باشد.جنگل هاي حرا خليج ناي بند علاوه بر اجتماعات درختان حرا (Avicennia marina) با اجتماعاتي از گياهان هالوفيت همراه مي گردند و در مجموع مي توان جوامع گياهي خليج ناي بند را شامل اجتماعات زير دانست:

-         جامعه حرا (Avicennia marina):

اين جامعه بر روي گل و لاي ساحلي و در مناطق بسيار كم عمق آب مي رويد. بعلت استفاده از شاخ و برگ آن براي علوفه اغلب بصورت درختچه باقي مانده اند. البته جامعه حراي ناي بند نسبت به ساير رويشگاههاي اين درخت ماهيتاً فقير است.

-         جامعه شوره زار (Hallocenmum strobilaceum):

اين جامعه در بلافصل جامعه حرا قرار گرفته و با گونه هاي Lagopolides, Aeluropus, Limonuim sp. همراه است. در اين جامعه اغلب گونه هايي ديگري نظير Cressa cretica نيز وجود دارند. در مناطق مرطوب از آبهاي لب شور گونه هاي Tamarix sp, Juncus sp نيز وارد مي شود.

-         جامعه Helianthemum lippi  ,  Gymnocarpus decander:

اين جامعه درختچه اي تقريباً در سرتا سر دماغه ناي بند نيز وجود دارد و جامعه تيره تپه ماهورها و پستي و بلنديها است. اين جامعه در ناي بند با گونه كنار همراه است. دره هاي فرسايشي اين منطقه را گونه هاي

نظير , Dodonea viscosa,Commicarpus africanus Zygophylum atriplecoides، Periploca aphylla اشغال كرده اند.

Refernces:

 1-   Junaid K. Choudhury. Sustainab敬洠湡敧

le mangement of coastal mangrove forest development and social needs http: …/V6E_T386.PDF+Persian+gulf++mangrove + and+medicine &hl= en & ie=UTF

2-   D-Macintosh and S. Zisman. The status of mangrove ecosystems. https//iufro. Boku.ac.at/iufro/iufronet/d1/wa 10700/unpub/macint 95-htmReferences:

3-   D. Macintosh and S.Zisman. The status of mangrove management.

 HYPERLINK "http://iufro.boku.ac.at/iufro/iufronet/"

http://iufro.boku.ac.at/iufro/iufronet/

 d1/wu10700/unpub/macin 95.htm.

4-   Junaid K. Choudhury. Sustainable management of coastal mangrove forest  development and social needs. http: … V6E_T386.PDF+persian+gulf++mangrove+and+medicine & hl=en& ie=UTF.

5-   Mohajery. Rashvand- Scientific  quarterly of bioenvironment, 1377 autumn (24):24-31 & 66-71.

6-   http:/www.biodiversity.ir/Special.hara.htm.

 

¯